سحر شما شما دقیقا دنبال چی هستی؟
یه مهر تایید از طرف همسرت که بگه میخوادت و دوباره بهت محبت کنه
خوب آخرش چی ؟ این مهر تاییدم فرضا گرفتی ، بازم اون یه شهر دیگه و شما یه جای دیگه ، خونه پدرت!
تا کی؟ کی همسرت میخواد به آرمانهاش برسه که تصمیم بگیره بره سر خونه زندگیش؟
هر آرزو و یا برنامه ریزی که داشته حالا بعد از 3 سال همش بهم ریخته حاضری بازم 1سال یا چندسال وایسی که اون دوباره پولاشو جمع کنه؟ وقتی 100میلیون پول داشت رفت و سرمایه اشو از دست داد حالا که پولی هم نداره با
دست خالی چقد طول میکشه باز پول جمع کنه؟
فرض کنیم الان شما اون مهر تایید رو از همسرت گرفتی (تنها چیزی که به نظر میاد دنبالشی) بعد تصمیم گرفتی حالا که فهمیدی دوستت داره صبر کنی بازم به اوضاع مالیش سروسامان بده :
1: همسرت میخواد شما صبر کنی تا دوباره اوضاع مالیش روبه راه شه و این به روش خودشه یعنی یک شبه پول دار شدن که احتمال شکست در اون زیاده و از طرفی همسرت با 100میلیون رفت همه رو از دست داد حالا با دست خالی
چهطوری میخواد پول جمع کنه ؟ چقدر زمان میبره؟
2:شما همین طور بلاتکلیف موندی 3 سال هست خونه پدرتون هستید و از همسرتون نخواستین تکلیف زندگی مشترکتونو روشن کنه غرورتون نشکست؟ صدبار توی همینجا نوشتین که من له شدم من شکستم من داغونم و از این گذشته
همه ی عروس دامادها از داماد و خانوادش میخوان که برنامه عروسی را بهشون بگن ، و این هییییچ ربطی به شکستن غرور و این فکرهای بچه گانه نداره و اصلا ربطی هم نداره ، واقعا حرفتون مسخره بود که من میترسم بابام به
همسرم بگه بیاید بگید برنامتون چیه تاریخ عروسی مشخص بشه غرور عروس میشکنه!!!
3: مگه شما نبودی که میگفتی عید از روبرو شدن با فامیل بیزارم نمیدونم جوابشونو چی بدم ، خوب همسرت نمیخواد تاریخ عروسی رو معلوم کنه شما هم در عمل موافقت میکنی و فقط میخوای ازش مطمئن شی که دوست داره همین
پس حالا حالا ها باید صبر کنی پس سال بعد و با این روند احتمالا سالهای بعد جواب فامیلو چی میدی؟به قول خودت
4: چه تضمینی هست تا همسرت خودش سرش به سنگ بخوره و از هنگ خارج شه و بیاد تاریخ عروسی و خلاصه برنامه اشو بگه ، تو.ی این فاصله طولانی دوباره بینتون دوری نیافته ؟ وضعیت از اینم خرابتر نشه؟ چه تضمینی هست
با اینهمه دوری که مثلا همش واسه غرور شماستدوباره همسرت دچاره یه شوک جدید نشه درگیر مشکلات جدید نشه؟ مگه اون موقع که باهمدیگه خیییلی خوب بودین و تازه اول راهتون بود فکر میکردی راببطت به اینجا برسه؟
الانم چرا فکر میکنی ما بهت بگیم همسرت دوست داره و همسرتم این رو بگه دیگه همه چی درست شده و هیچ خطری نیست و شما میتونی به هر قیمتی بلاتکلیف بمونی و غرورت نشکنه.
دختر خوب بشین پیش خودت به جای رویاپردازی با واقعیت روبرو شو یعنی یه لیست بنویس از چیزایی که میخواهی و مقابلش راه رسیدن به هر کدومو توی عالم واقعی بنویس بعدش اون راهها رو انجام بده اگه نتیجه نگرفتی بعدش
کمک بخواه.
مثلا خواسته 1: تاریخ عروسیم معلوم شهراه حل: خانواده ها و همسرم حضورا صحبت کنن
خواسته 2: همسرم از این دوستای بد و اطرافیانش دور بشهراه حل: دوری ازون محیط و نزدیک شدن به من
راه حله راه حل: باید یا من برم اونجا زندگی کنم یا همسرم کارشو بیاره به محل زندگیمون
خواسته سوم: توجه همسرم به من و ابراز علاقهراه حل : فاصله بینمون کم شه
راه حله راه حل: باید باهم گفتگو کنیم و حتما حرفاشو بگه + فاصله مکانی از بین بره + فاصله زمانی از بین بره
راستی تو که داری میری اونجا مطالبی که فکر میکنی با خوندنش بتونه به خودش کمک کنه رو هم ببر / مثلا زندگی هدفمند دکتر فرهنگ تصویری اش رو از خانه تحول بخر ببر میتونی فکر کنم انسان موفق یا زندگی
موفق باشه اونو بخری که توش هم زندگی هدفمند هست هم انسان موفق هم فلسفه نماز و خیلی چیزای دیگه








دوباره همسرت دچاره یه شوک جدید نشه درگیر مشکلات جدید نشه؟ مگه اون موقع که باهمدیگه خیییلی خوب بودین و تازه اول راهتون بود فکر میکردی راببطت به اینجا برسه؟
راه حل: خانواده ها و همسرم حضورا صحبت کنن

علاقه مندی ها (Bookmarks)