به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 28

Threaded View

  1. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 مرداد 94 [ 09:55]
    تاریخ عضویت
    1393-12-02
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    563
    سطح
    11
    Points: 563, Level: 11
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 14 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بازم از دوستان ممنونم. صحبت دوستان تاثیرات خوبی روی من داشت. فکرم از اون درهمریختگی و سنگینی خیلی بهتر شده.
    عزیزان درسته که من این همه جا رفتم اما باور کنید اینطوریم نیست که من فقط بخوام زن بگیرم و اصلا ملاکی نداشته باشم. من توی پستای قبلیم به یکسریشون اشاره کردم.

    یکی از دوستان گفتن که برادرش هر روز یک ملاک می گذاشتن و طبق اون مثلا رد می کردن ... آره منم اولاش اینجوری بودم . یه روز خانوادش خیلی مهم بود یه روز ظاهر یه روز تعداد اعضای خانواده و یه روز ... اما گذشت و گذشت تا اینکه دیدم اینطوری نمی شه . ثبات توی انتخاب ندارم. دارم بدبخت می شم.

    رفتم کلی مطالعه کردم. بعد اومدم ملاکای حیاتی م رو نوشتم و برای هرکدوم توی ذهنم ارزشی بهش دادم و بعد گفتم که اگه جایی رفتم که این ملاکها در موردش در مجموع راضی کننده بود قضیه رو تموم می کنم (این ملاک هام هم در پستای قبلیم آمده)

    شاید یکی از اشتباهاتی که داشتیم این بود که این آخری همه جا می رفتیم . می رفتیم می گفتیم بلکه جور بشه. همین طور ادامه دادیم و ادامه دادیم و ادامه دادیم و ... هرکسی معرفی می کرد می رفتیم. همین قضیه خیلی خیلی هم من و هم خونه رو خسته کرد. در حالیکه من با این ملاکام شاید از اون 50 تا خیلی هاش اصلا قبل رفتن کنسل باید میشد. نه اینکه بد باشن به هم نمی خوردیم. ولی ما می رفتیم و آخرش هم می شنیدیم : نه

    یکیشون به بابام گفت زمین و ... دارید؟

    یکی می گفت اولویت اول من لباسه . از خونه برم بیرون برگردم باید یه تیپ دیگه بزنم .

    برای یکسری سواد و تحصیلات بی ارزش بود و این مد نظر من نبود.

    یکی می گفت من با پسرا راحتترم و با اونا بیشتر از دخترا در مجالس راحتم و با اونا میشینم حواست باشه ها k

    یکی رفتیم شاید 200 تا سوال پرسید . اینقدر پرسید و پرسید تا بالاخره بتونه نه بگه . خیلی مذهبی بود اما در مورد من زود قضاوت کرد . به قول محمد 93 فکر می کرد ما از اوناشیم اما خبر نداشت که ما از ایناشیم j منم به اعمال ظاهری دین اعتقاد دارم و انجام می دم. اما رفتار و اخلاق و ... برام مهمتره. برای من خیلی راحته که ظاهرسازی کنم و ... اما چه کنم که اهل این برنامه ها نبودم و نیستم. آخرشم علت نه گفتنش یه چیزی گفت شاخ دراوردم. بگذریم.
    یه جا رفتیم دختر خانوم بهم گفت که فهمیدم که کارت درسته بعد بهم گفت می خواد با یکی ازدواج کنه پدر مادرش خبر ندارن و کلی درد دل کرد و منم کلی نصیحتش کردم و راه جلوی پاش گذاشتم. اینم از این.

    برخی رو من نپسندیدم . برخی اونا منو نپسندیدن . یکسریشون نقطه مشترک کمی داشتیم. خیلی هاشون هم بعد از همون جلسه اول اصلا نگذاشتن خودی نشون بدم و سریعا گفتن نه.
    خلاصه هرکدوم به دلیلی نشد . ان شاا... همگی خوشبخت باشند.

    فقط چند موردی (خصوصا دو موردش) بود که با من جور بودن و ظاهرا اونا هم راضی بودن اما (ببخشید اینو میگم) متاسفانه از لحاظ ظاهر هر کاری کردم . چند جلسه هم صحبت کردم ، به دل من ننشستن . بعد از اینا هم کلی ناراحتی و غصه داشتم که چرا اونایی که به من می خورن و اونام راضین چرا چهره به دل نمی شینه. در این مورد کلی تحقیق کردم و از مشاور هم پرسیدم گفت اگه بعد از چند جلسه به دل ننشست جلو نرو . متاسفم.
    و ما همینجوری ادامه دادیم و رفتیم و رفتیم تا اینکه کار کشید به اینجا ...

    نتیجه : خستگی شدید من و خانواده + کم شدن انگیزه و ایجاد یکجور ترس اینکه ینبار هم نمیشه مثلا و .... + هیچ موردی دیگر نیست
    یه جورایی اون تمرکز لازم رو این اواخر دیگه نداشتم . خسته شده بودم . خانواده ی من امیدشون کمرنگ بود . از بس با آدمای مختلف سر و کله زدن توی این چند سال . این مورد آخری هم فکر کنم عدم تمرکزم توی پریدنش نقش زیادی داشت. هول کردم و همینجور با هیجان حرف می زدم .

    دوستان این پروسه اینقدر از من انرژی گرفت که احساس خفگی داشتم این اواخر .

    نه می شد ادامه داد چون جور نمیشد و نه میشد ادامه نداد چون صبر تا کی؟

    اما صحبتای شما خیلی برام خوب بود . حالم خیلی بهتره. فقط الان دارم به این مورد آخر فکر می کنم که علی الظاهر خوب بود و با دیدنش قبلی ها یادم رفت کلا . ولی وقتی بعد از یک جلسه گفت نه یه جورایی تیر آخر رو زد و نابودم کرد و انگیزه برای ادامه ی راه شد صفر . فقط بگم یکی از دردهای جامعه ی ما زود قضاوت کردنه. و شاید من هم دارم زود قضاوت می کنم !

    به نظرم موردایی که مدنظرمنه کم بهم معرفی میشد و موردایی به ما معرفی میشد که اصلا به ما نمی خورد بعد ما می رفتیم نه را میشنیدیم و آخرش هیچی . مثلا(مثلا) من خانم های مذهبی (البته منظورم مذهبی عاقل و متعادل هستش ) بیشتر باهام سنخیت دارن ولی شرایط طوریه که کمتر به اون طیف دسترسی داریم. L
    یعنی می خوام بگم وقتی به هیج جا دسترسی نداری مجبور بودیم همه جا بریم . هر کی می گفت فلانی خوبه ما می رفتیم. آخه اگرم نریم که نمیشه.
    اما عزیزان به این نتیجه رسیدم غصه خوردن و هیچ کاری نکردن فایده ای نداره . باید یه کاری کرد . یه چیزی شنیدم می گن خدا یکسری نعمتاشو از راهی که فکرشو هم نمی کنید می ده. ما هم به خدا دل بستیم تا چه شود.

    در مورد صحبتای دوستان خیلی فکر کردم و البته بررسی روی خودم یکسری نتایج داشت برام :
    - مشکل: من جلسه اول همه چیزا رو می ریختم روی دایره و در اون وقت کم از همه چی حرف می زدیم و ...
    - راه حل: جلسه اول کوتاه ، قوی و تاثیرگذار

    - مشکل : پدر و مادرم و نیز برخی جاها که می ریم می بینی بعضی جاها تا نیم ساعت هیشکی حرف نمی زنه همین استرس منو بیشتر می کرد و ... اکثر این جلسه ها به "نه" عروس خانم ختم میشد.
    - راه حل : اگه اینطوری شد خودم شخصا حرف بزنم و یخ جلسه رو بشکنم(البته پرحرفی نه . محترمانه)

    - مشکل : همین جوری سرمون رو پایین انداختیم و همه جا می رفتیم پشت هم که این انرژی می گیره
    - راه حل : ارزیابی مجدد ملاک ها و رفتن بر اساس اون ها (البته اگر ان شا... بتونیم پیدا کنیم)

    و اینکه این کارا رو هم بیشتر مد نظر قرار بدم : (که فکر کنم اینا روی کل زندگیم اثر بگذاره و نه فقط ازدواج)

    - اون ملاکایی خودم مدنظرمه برای همسر آیندم خودم بیام اونا رو توی خودم بیشتر بسازم چون می گن همسر هر کسی متناسب با اون نصیبش می شه . پس سلامتیم بیشتر کنم . ظاهرم مرتب تر و بهتر . اخلاق خوب انعطاف پذیری ، ایمان و اعتقاد بالاتر ، تعادل بیشتر در ابعاد زندگی ، روحیه قوی ، ... یعنی اینا رو توی خودم پیاده کنم .

    - بیشتر روی خودم کار کنم که توی اولین جلسه خواستگاری گند نزنم به همه چی j

    - کنترل بیشتر احساسات

    - جو گیر نشم زود

    - خودم رو با دیگران مقایسه نکنم

    - حرف هایی که دیگران می زنن چرا زن نگرفتی چرا زن نمی گیری چرا ... اهمیت ندم چون فشار وارد می کنه

    - امیدم رو از دست ندم

    - توکل + توسل

    - دادن توحد روی ملاکها و البته شخصیت خودم و کم کردن پراکندگی

    - افزایش تمرکز

    و در نهایت اینکه هرکاری که از دستم بربیاد انجام می دم ، شما هم راهنمایی و دعا کنید ، و بعد من منتظر خدا می مونم و توکل می کنم . تا قسمت چی باشه .
    به خاطر خدا برمی گردم . سپردم به خودش دیگه . بلکه خودش برام ردیفش کنه اونم یک خوبش را :)

    عزیزان خیلی با مرام بودید که دلسوزی و راهنمایی کردید برام .
    راستی محمد 93 حرفات عین خمیر دندون با طعم نعنایی بود . خنک شدم . انگار سالهاست که می شناسمت. دمت گرم.

    و

    اگر نمیرم ، قویتر می شوم.

    -
    ویرایش توسط nolife : سه شنبه 05 اسفند 93 در ساعت 22:31

  2. 4 کاربر از پست مفید nolife تشکرکرده اند .

    aloneman (سه شنبه 05 اسفند 93), افسونگر (چهارشنبه 06 خرداد 94), بی نهایت (چهارشنبه 06 اسفند 93), بارن (سه شنبه 05 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  3. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.