آویژه عزیز میخوام اینکارو بکنم اما نمیتونم.هنوز هم نگاه هایی که شب عروسیش(زمانی که رفتن خونه خودشون ما نامزد کرده بودیم) به همسرم مینداخت یادم نمیره در حالیکه شوهرش کنارش بود....... هرکاری می کنم نمیتونم نمی دونم تو نگاهش چی بود؟ناراحتی ؟ این که میخواد ببینه خواستگارش الان چجوریه؟اون کسی رو که کنارشه دوست داره؟شایدم خیلی فکرای دیگه ....... نمیدونم فقط میدونم این موضوع از همونجا شروع شد در واقع اونجا بود که من به این موضوع شک کردم و بعدم.....(بخاطر همین هی بهش گیر میدادم شاید همو قبلش دوست داشتن)
الانم بقیه دختردایی های همسرم(دختر عموهای این خانم که اتفاقا خیلی با هم صمیمی اند) با من زیاد مهربون نیستم سعی کردم رفتارم دوستانه باشه و عروس نباشمولی برعکس جاریم با من اصلا رفتار خوبی ندارن در حالیکه با اون خیلی مهربونن....
نمیدونم شایدم من اشتباه می کنم و اصلا این چیزا واقعی نباشه...








ولی برعکس جاریم با من اصلا رفتار خوبی ندارن در حالیکه با اون خیلی مهربونن....

علاقه مندی ها (Bookmarks)