با سلام
ممنونم دوستان گرامي كه وقت ميذاريد و تاپيك من رو پيگيري مي كنيد.
من بارها و بارها تلاش كردم كه با صحبت كردن منطقي خواسته هام و نظراتم رو بگم، ولي متأسفانه موضع گيري و لج بازي خانمم هميشه موجب به حاشيه رفتن موضوعات شده، هميشه فكر مي كنم كه اين منم كه دارم يطرفه واسه حل مسائل تلاش ميكنم، چون من همش دنبال آرامش و كم كردن تنش ها توي زندگي بودم ولي اين موضوع باعث شده كه خانمم اين تعبير رو داشته باشه كه من مقصرم توي ايجاد شرايط و با عكس العمل اون درصدد جبران هستم، ولي بخدا من فقط دنبال آرامش بودم، البته الان ميفهمم كه اشتباه كردم و توي كشيده شدن اين قضيه به شرايط فعلي مقصر هستم، اگر تلاشي نميكنم كه اين قهر شكسته بشه به خاطر همينه، چند بار خانواده ام خواستن كه ورود كنن ولي من مانع شدم، آخه من حدوده 2 ماه پيش با مادر خانمم صحبت كردم، همه چيز رو بهش گفتم و ازش خواستم كه به خانمم بگه كه من آمادگي دارم كه با هم بشينيم و مشكلات رو از طريق خودمون و مشاور حل كنيم، البته اگر حل شدني باشه، ولي اقدامي انجام نشد چون خانواده خانمم هم ديدگاهشون مثل اونه و يه جورايي توي ايجاد و ادامه اين قضيه تاثير گذار بوده. البته چند بار با خودم كلنجار رفتم كه اين با خودش و خانواده اش صحبت كنم ولي پشيمان شدم، دليلش هم اينه كه احساس ميكنم نتيجه نداره. چون اونا هيچ تلاشي نميكنن و حق به جانب هستن. خانمم هر روز از سر كار مياد و ميره توي اتاق و من هم توي پذيرايي گذران روزگار ميكنيم. نميخوام حركتي غير اخلاقي انجام بدم و از اومدنش به خونه خودداري كنم، نميدونم چرا اينو درك نميكنه. خلاصه وضعيت روحيم جالب نيست. البته ميدونم اونم شرايط مشابه اي داره. ولي احساس ميكنم اين محدوديت و محروميت شايد بتونه اوضاع رو درست كنه در غير اينصورت تكرار اين شرايط دور از انتظار نيست.
ببخشيد طولاني شد.
مرسي كه توجه كرديد.