به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 55

Threaded View

  1. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 اسفند 93 [ 11:51]
    تاریخ عضویت
    1393-7-22
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    2,189
    سطح
    28
    Points: 2,189, Level: 28
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 45.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    213

    تشکرشده 213 در 91 پست

    Rep Power
    31
    Array
    ممنون اقای بهزادکه لطف کردید اینجا پست گذاشتیدنمی دونید..... چقدر خوشحال شدم دیشب اینقدر گریه کردم که چشمهام دیگه صفحه مانیتور درست نمی بینه
    از تحلیل عاقلانه تون ممنون نمی دونید با چه ترسی این نوشته تون خوندم بقیه اینجا حق به شوهرم دادند چند تا نکته دیگه هم میگم من بار ها بهش گفتم میپرستمش من اون قدر اوایل ازدواج دوستش داشتم که مثل خدا بهش نگاه میکردم هر چی میگفتم انجام میدادم امامن بههش اطمینان دادم
    میدونید ایشون از ازار من لذت میبره همه چی رو برای خودش میخواد اگر مثلا منو میبره خونه مامانم حق ندارم از خونه مامانم برم بیرون حق ندارم با خواهر زاده ام بازی کنم وقتی هم اونجام هی زنگ میزنه چکم میکنه
    یک مدتی خیاطی که کاملا زنونه بود کار میکردم از مدیر اونجا هم که زن بود ممتنفر بودم همیشه این بهش میگفتم اما بعد از یک مدتی بهم میگفت اگر دوست داری بازم می تونی بری اما اون مدیر منو خیلی اذیت میکرد شوهرمن از ناراحتی من لذت میبره یک بار بادوستم رفته بودم استخر خیللللللی بهم خوش گذشته بود اومدم بیرون با اب تابمثل یک بچه از روزی که بهم خوش گذشته بود تعریف میکردم بعد یک دعوار راه انداخت بیا ببین من حتی میترسم از خوشی هام براش بگم دفعه بعد رفتم استخر از بدی هاش که اصلا خوش نگذشته بود میگفتم فکر کنید من گاهی مجبورم حتی نخندم

    اقای بهززاد من حتی وقتی توماشین نشستم میترسم بیرون نگاه کنم
    چقدر درد دل کردم ببخید تنها دلخوشی من همین اینترنته شما میگید اطمینان برام واضح تر بگید گاهی میشینم توبغلش گریه میکنم میگم من از خونه نشستن خسته ام افسرده شدم ولی چند تا ناز میکنه گاهی هم مسخره ام میکنه کجا برم من شما بگید یک دختری که پدر نداره یک مامان مریض داره کجا بره
    بازم یک دنیا ممنون خدایک دردنیا هزار دراخرت بهتون بده بهم بگید چیکار کنم
    یک چیز دیگه دیشب کلی منو زد بعد به قول شما خوابید گفت توهم منو بزن فکر کن

  2. 4 کاربر از پست مفید کیانا 93 تشکرکرده اند .

    maryam240 (یکشنبه 24 خرداد 94), mohi (شنبه 23 اسفند 93), بهزاد10 (پنجشنبه 21 اسفند 93), باران 93 (پنجشنبه 21 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.