درسته قبول دارم اجتماعی هستم ولی زیاد وقتی در جمع باشم نمی تونم حرف بزنم
چون وقتی میبینم نگاه ها به سمت منه خودمو گم میکنم و اون حرف هایی که باید و شاید نمی تونم بگم ....
مشکل من فقط اینجاست که تا اینجا هر چی که هستم رو یکی زیر سوال ببره مثل قضیه بحث با همکارم ...
من ساده هم طرز فکرم اینه هر کی هر انتخابی کرده باشه داره با اون انتخاب زندگی میکنه لزومی نداره انتخاب های دیگران رو زیر سوال ببریم ولی برای اون انتخاب طرف مقابل احترام قایل بشیم نه خارش کنیم بخاطر انتخابش ...
مشکلی نداره می تونه با ذکر دلایلی بگه انتخابت به نظرش غلطه ولی تو گفتن اینا در جوابی که من برای دفاع از انتخابم میگم بخنده ...
بیشتر اهل گفتگو هستم یه گفتگوی نرمال ولی این چنین گفتگو هایی نه که بیشتر جنگ و جدال برای شکست هم با گفتن حرف باشه ....
می دونید مثلا حرفی میگه که من 100% میدونم داره اشتباه میکنه ولی اینکه چطوری و چجوری بهش بفهمونم که داره اشتباه میکنه خشک میمونم یا کاملا قانعش نمی تونم بکنم ....
به نظر من اونی که همون اول بازار کار رو انتخاب کرده مثل همین همکارم فرقش با من که تو بازار کار نبودم و دانشگاه و کورس و آکادمیک به سمت هدفهام در حال حرکتم ، زمین تا آسمان فرق هست
من مثلا میگم خواستن توانستن هست زحمت بکشی به یه جایی میرسی از یه طرف هم چون الان یواش یواش با بازار کار آشنا میشم میگم که زحمت کشیدن کمه باید جونتو بزاری رو کفه تا به یه جایی برسی و گرگ زیاده
ولی ایشون بازار کار رو انتخاب کرده و همش زانوی غم بغل میکنه و راه من رو حمیگهحالا غیر مستقیم گفت که اشتباهه
دو نفر دیگه هم میشناسم که بازار کار رو انتخاب کردن و باز میگن کار نیست کار نیست
.... فعلا تا اینجا
حرف زدن با شماها خیلی راحتم میکنه انگار که یکی هست داره درد و دلامو گوش میکنه بدون اینکه بخواد منو با حرفاش خوار و خفیف کنه و شکست بده ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)