برادرم از من حرف شنوی نداره مادرم خیلی باهاش حرف میزنه به مادرم هم یه کم گوش میکنه
تنها روش تربیتی که مجبوره قبول کنه کتک های بابامه
من خیلی سعی میکنم این کم اهمیت جلوه دادن رو برای مادرم انجام بدم ولی مامانم واقعا بدبین و حرف خودشو میزنه تا یکم بیشتر صحبت کنم برادر کوچیکم جیغ میکشه و مامانمم عصبانی میشه
برادر بزرگترم که خیلی ازبابام تونوجوونی کتک خورده (چه توی جمع چه توی خلوت)الان واقعا اعصاب بابامو نداره و وقتی بابام سربه سرش میذاره به شدت عصبانی میشه
بابام واقعا اعصاب خورد کنه
کارهای بیخودی انجام میده و ماهم مجبور به انجامشون میکنه درهمین حین فحشمونم میده
وقتی ام میگم برو پیش روانپزشک میگه کل وسایل خونه رو (باچوب مخصوصش )خورد میکنم اگه بگید پیش روانپزشک برو من که چیزیم نیست تقصیر شماست که من اینجوریم
خودمو به بیخیالی میزنم بقیه هم همینکارو میکنن
ولی وقتی دلش پره و میخواد دعوا کنه میکنه
وگرنه اگه بخوایم بیخیال حرفاش نشیم فقط وقتی خونه نیست دعوا نیست
من خیلی حرص میخورم که مامانم اینطوریه ازش قول گرفتم بره روانپزشک چون مدام باخودش حرف میزنه یابامن که حرف میزنه یه سری حرفای تکراری از اذیت و آزار هاش
وهمین باعث میشه از بابام بدم بیاد و احساس بدی پیداکنم
احساس اینکه بابام چقدر بدبخته
و چقدر مارو بدبخت کرده
اینجوری که میشه دلم برای بابامم میسوزه
درضمن من کنکور ثبت نام کردم و لی اصلا نمیتونم درس بخونم گاهی نمیتونم تمرکزمو داشته باشم...گاهی ام اصلا حوصله ندارم و زودتر از اونچه فکرشو کنین حوصلم تموم میشه
ازطرفی باید کنکور قبول شم با روحیه ای که دارم اگه قبول نشم واقعا شکست خورده میشم و حرفای بابام هم باید تحمل کنم
وحرفای وجدان خودم که انقدربه خودم قول میدم درس بخونم ولی نمیتونم ...من واقعا کسلم








علاقه مندی ها (Bookmarks)