به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 67

Threaded View

  1. #34
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 مرداد 00 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1392-5-14
    نوشته ها
    202
    امتیاز
    10,223
    سطح
    67
    Points: 10,223, Level: 67
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 227
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 260 در 112 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام. سال نو همه مبارک باشه.
    کلی با خودم کلنار رفتم که بیام یا نیام، آخه هیچ چیز جدیدی بدست نیاوردم. تغییری نکردم هنوزم همونم. فقط توی ظاهر بینهایت آرومم.
    ممنون خانم یک قربانی عزیز.
    نه دیگه دخترم رو نمی زنم حتی وقتی کلی فایل از سیستم پاک کرده بود هم کتکش نزدم ولی دعواش کردم. که اونم دارم کمتر می کنم. با شوهرم هم هنوز همونم. من ساکتم اونم که از خداشه.
    خدا رو شکر دور و بر اون دوستاش نمیره. شبا همیشه خونه است. ساعت 12 میاد ولی خب خونه خودمونه. توی خیلی چیزاش بهتر شده و خدا رو شکر می کنم. ولی خب روابط من و اون هنوط همونه.
    نشونه های دوست داشتن که آقای حبشی می گن رو من درش نمی بینم.
    اون توی دنیا فقط مادرش رو می بینه. خودش رو فقط مسئول مادرش می دونه. البته با دخترمون هم خیلی خیلی خوبه. همش بیرون میبرش. واسش خوراکی می خره نوازشش می کنه و ... کلا رابطه خوبی دارن با هم منم دلم به همین خوشه.
    کلا توی خونه هستم وقتی مدتش طولانی میشه عصبی میشم حس یه زندانی رو دارم. کل عید فقط سه بار از خونه بیرون رفتم. کسی پیش مادرشوهرم نیست که من برم. فقط یه خواهرشوهرم میاد بمونه که اونم شاغله و همیشه نمیتونه بیاد بقیه هم که گرفتار گشت و گذار و عیددیدنی هستن. اصلا دوست ندارم بهشون هم بگم.
    ..
    به همه حسودیم میشه. هر کی که میبینم رابطه خوبی با شوهرش داره. یا اصلا هرکی که از روابطشون میگه.
    ...
    همش شرایط و اتفاقای گذشته میاد تو ذهنم.
    شرایط بارداری خودم و جاریم رو مقایسه می کنم. از بس شوهرش هواش رو داره که همه بسیج شدن و بفکرشن. اونوقت که من باردار بودم مادرشوهرم وقتی واسه یکی از بچه هاش مهمون میومد اصرار می کرد که تا دلسا بیاد کمکت. یا اگر یه روز ناخوش بودم و جارو نمی کردم راه می رفت و میگفت خیلی همه جا کثیفه. فلانی و فلانی گفتن خیلی خونه زندگیتون بهم ریختس. چقدر شماها کثیفید و و و ...
    همه اینها به کنار نبود شوهرم، حمایت نکردنش بیشتر یادم میاد و غصه می خورم. از بس بعد زایمان حرص خوردم و غصه خوردم اون یه ذره شیری هم داشتم خشک شد اونوقت شوهرم هنوز تا هنوزه میگه زنای دوستام همشون خودشون شیر به بچه هاشون می دادن ..
    .. این صحبتا میدونم فایده ای نداره. من اصلا نمیتونم تغییر کنم من عرضه هیچ کاری رو ندارم نه مادر خوبی هستم نه همسر خوبی و نه عرس خوبی و نه دختر خوبی . فقط با شرایط کنار اومدم.
    همش به این فکر می کنم مگه من از فلانی و فلانی چی کم دارم؟ یعنی اینقدر بدنم بده یعنی اینقدر اخلاقم بده؟ اینقدر حال به هم زنم که شوهرم حتی دلش نمیخواد کنارم هم باشه؟
    بعد یک یا دو هفته انگار فقط دلش واسم می سوزه که دستامو می گیره.
    منم مجبورم هی خودمو سرکوب کنم. البته میلم خیلی کم شده یه جورایی دیگه بی تفاوتم. واسم خیلی فرقی نمی کنه.
    خیلی دوست دارم دلیلش رو بدونم ولی ما اصلا روابط دونفره ای نداریم. یعنی اصلا نه حریم خصوصی داریم نه صحبت خصوصی و نه چیز دیگه ای.

    خدا خودش بزرگه. ممنون که بفکرم بودید. من هر روز توی سایت هستم ولی اصلا متوجه نشدم که واسم پست گذاشتید
    دیگه بریدم عزیز
    (چه اسمای کاربری سختی)
    توی شهر کوچیک ما فقط یکی دو تا مشاور داره روانشپزشک نیست باید برم مرکز استان که اونم شوهرم واسه همه بیکاره به من که میرسه هزارتا کار داره. مرخصی نداره و ... اون همینجوریش هم به من میگه مشکل داری چه برسه به اینکه بخوام بهش بگم. اگر توی شهر بود خودم می رفت مبدون اینکه کسی بفهمه.

  2. 3 کاربر از پست مفید دلسا تشکرکرده اند .

    hafez2014 (دوشنبه 10 فروردین 94), گیسو کمند (یکشنبه 16 فروردین 94), veis (یکشنبه 16 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمیتونم از حق خودم دفاع کنم.
    توسط Pooh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 خرداد 94, 00:32
  2. چه طوری میتونم بخشی از حافظه مو پاک کنم
    توسط ribbon در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 03 مهر 92, 17:59
  3. نه میتونم ادامه بدم نه جدا بشم
    توسط sheidajojo در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 مرداد 92, 10:57
  4. با خانواده افسرده ام چه کار میتونم کنم؟
    توسط pardis 1995 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: شنبه 15 مهر 91, 05:48
  5. هرچی به شوهرم میگم میگه نمیتونم!خوب منم نمیتونم چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟
    توسط matra در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 22:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:16 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.