در مورد درست يا غلط بودن تاپيكها نظرى ندارم، اما در مورد جبهه گيرى درباره تاپيكها سخت مخالفم. كسى كه به تالار پناه آورده مطمئنا جايى احساس شكست كرده يا مأيوس شده. اگر صحبت ها ضد و نقيض مطرح ميشه يا شخص به دليل اين كه نميتونه با خود واقعيش به طور كامل و درستى مواجه بشه در مورد موقعيت و جايگاهش اغراق مى كنه، اين وظيفه را از من نوعى سلب نمى كنه كه بهش كمك نكنم، گاهى اين حرفهاى غير واقعى به اين دليل گفته ميشه كه شخص وقتى داره در مورد خودش صحبت مى كنه نميتونه با خود واقعيش رو به رو بشه، مخصوصا براى جامعه ايرانى كه مدام در صدد گرفتن حكم تاييد هستيم.ما وقتى مراجع را در وضعيتى قرار ميديم كه قضاوتش كنيم، نا خودآگاه مجبورش كرديم كه در مورد جايگاه و وضعيتش اغراق كنه. چون مغز ما اين قدرت را داره كه به هرشكل وارد عمل بشه و با داستان پردازى براى ما دنبال كسب تاييد و اعتبار باشه، حالا به هر شكل، چه از نوع منفى مثل اظهار بدبختى و بيچارگى و بى پناهى، چه از نوع مثبت مثل اظهار فضل و دانش و غيره
اى كاش ياد بگيريم كه اگر جايى كارى و كمكى از دستمون بر نمياد بهترين كار اينه كه سكوت كنيم، در مورد دكتر و پروفسور بودن اعضاى همدردى هم به قول معروف رنگ رخسار خبر مى دهد از سر درون، يعنى با يك نگاه به تاپيك شخص و جمله بندى ونوع صحبت ها و برخورد ميشه حدس زد كه شخص كيه و چيه و از كجا مياد... اما شايد خالى از لطف نباشه كه بگم متاسفانه كوزه گر هم از كوزه شكسته آب ميخوره كه خود بنده هم از خانواده اى هستم كه...... بگذريم







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)