زلال عزیز من سوال عمیق و زیبای شما که از سر تفکره رو خوندم، خوشحالم که تو تالار افرادی رو میبینم که تفکرات عمیق رو دوست دارن و دنبال سوال هاشون هستند منتهای مراتب به
خاطر نگاه دینی ضعیفی که دارم عملا فرد مناسبی برای پاسخ و همفکری با شما نیستم هر چند از دغدغه های من بحث های این چنینی هست فقط خواستم نگاهم رو بگم. جدای از بحث
دین.
انسان بدون محبت و توجه اطرافیان خود خواهد مرد. در واقع انسان و زندگیش از قدم اول و حتی قبل از تولد نیاز به توجه و محبت انسانی دیگره.
گواهش تحقیقات محققان بزرگیه که در سرتاسر جهان دنبال راهی برای شناخت نیازهای انسان بودند. تحقیقاتی که تو مراکز بهزیستی انجام شده که چنان قلب و فکر من رو مشغول خودش
کرده که با وجود داشتن زندگی سخت بر خودم واجب کردم که به بچه های بی سرپرست هرچند کم ولی خالصانه شده فقط شده در حد گفتن آفرین سر بزنم. چرا که همین لبخند و محبت
ساده و بی ارزش کودک نیازمند رو تا اوج خواهد برد. نیاز به مادر یا نیاز به جانشین روانی مادر از نیازهای اساسی کودکان هست. حتی محبتی از جنس مردانه. در واقع توجه انسانی دیگر.
باید بدونید خداوند سیستم انسان رو به نحوی آفریده که در دوران ابتدایی تولد اگه توجه و محبتی رو به خود نبینه مرگ اون حتمی خواهد بود و چه حقیقت دردناکی و چه جای شکری به خاطر
داشتن مادر. در واقع تا سن حدودا 1 ساله تمام، مادر و فرزند دو جز جدا نشدنی هستند. در واقع همزیستن.
تحقیقات و کتابای زیادی از دانشمندان روانشناسی چاپ شده که به توجه انسان ها و نیاز انسان ها به توجه گرفتن از دیگران پرداخته.
اگه توجه تو سنین کودکی کافی نباشه آسیب های ما فوق تصوری خوهد داشت و اگه توجه کافی صورت بگیره انسانی بهشتی ، منطقی و موفق نتیجه خواهد شد.
اکثریت مشکلات آدم ها بر مبنای همین توجه نا کافی تو دوران کودکی اتفاق میوفته. مثلا رفتارهایی مثل سعی در راضی نگه داشتن دیگران، تایید طلبی و دیگر محوری، به خود سخت گرفتن،
عدم تفکر و ... همگی و همگی بر مبنای توجه نادرست یا ناکافی گرفتن از دیگرانه. همون طور که گفتم توجه نادرست گرفتن از دیگران هم بسار آسیب زننده است. برای شناخت این آسیب
ها سری به تایپیک های تالار بزنید و فراوان ببینید که چه به سر دختران و پسران جوان ما اومده. دختران و پسران و زنان و مردانی که تو سنین جوانی هر چند با تحصیلات بالا اما درونی
ضعیف. مثال بارز این فاجعه یعنی توجه اشتباه و نا کافی خود من هستم.
جدای از بحث های این چنینی که بسیار تو کتابهای رواشناسی بحث شده من خودم فکر میکنم هیچ منافاتی بین نیاز به دیگران و نیاز به خدا نیست. خلقت انسانی بر مبنای نیاز به هم
نوعشه. حتی زاد و ولد و ...
من به شما پیشنهاد میکنم هرم مازلو رو ببینید که برداشت من اینه که در بالای هرم جای اسم خدا خالیه. شاید راز زندگی معصومین همین باشه. زندگی زمانی درست پیش میره در انتها به
خدا میرسه که انسان درست رشد کنه.
به هر حال سوال شما باید فکر بشه که آیا این نیاز به کمک دیگران ناشی از عقده های درونیه یا نه .
مثلا ممکنه فردی به خاطر توجه بد تو دوران کودکی انسانی بی اعتماد به نفس و با عزت نفس اندک بزرگ بشه، این فرد مدام نیازمند توجه دیگرانه و جرات اقدام مستقل و به دور از تایید
دیگران رو نداره در واقع حتی تصور زندگی بدون دیگران براش وحشتناک خواهد بود. حتما دیدید افرادی رو که حتی نمیتونن ابراز عقیده کنن. ولی بر عکس فردی با عزت نفس بالا حتی اگه تو
دنیا یار و یاوری نداشته باشه باز هم سر حرف حق خودش خواهد وایساد مثال بارزش امام حسین که جلوی هزاران ظالم سر خم نکرد و از خداوند و اعتقادات خودش کوتاه نیومد.
بنابراین نگاه کلی من اینه انسان از ابتدا بر پایه ی توجه دیگران خلق شده و تا انتها هم موجودی اجتماعی خواهد بود . به نظر من توسل به خدا زمانی ممکنه که انسان از یک حداقل هایی
برخوردار باشه و همچنین اعتقاد به وجود خدا هم زمانی واقعی خواهد بود که از سر ترس یا عقده ای درونی نباشه و خوب فکر میکنم در قرآن هم آیاتی هست بر مبنای اینکه یه عده برای
بهشت نماز میخونن و یه عده از ترس جهنم که این دو شاید از سر تو خالی بودن شخصیت آدم باشه و کسی که خدا رو برای خود خدا میخواد شاید تفکری بسیار عمیق و درونی بسیار آرام
داره که چنین فردی با شنیدن نام خدا آرامشی درونش رو فرا میگیره.
بنابراین کسی که شخصیت اجتماعی نداشته باشه و نیازهای خودش در ارتباط با دیگران رو تامین نکنه ، انسان سالمی نیست پس نمیتونه به خدا اعتقاد داشته باشه و اگه ادعا کنه که داره
از سر وجود پر از عقده خواهد بود یا ترس یا نیاز دروغین. و کسی که متکی به نفس خودش نباشه نمیتونه توکل کنه چون جرات رفتار عقلانی نخواهد داشت زیرا تفکر در اون تکامل پیدا
نکرده بنابراین از سر عادت و لق لقه ی زبان خدا رو صدا میکنه و مدام ادعای توکل داره.
من نتیجه ام اینه که اعتقاد واقعی به خدا به این راحتی ها و با دو رکعت نماز به دست نمیاد و نیاز به خودشناسی و تربیت عالی داره. تا عمیقا محدویت های خودمون رو نشناسیم قدرت خدا
رو نمیفهمیم و اگه ادعای دین داریم دروغگویی بیش نیستیم.
بحث خدا اونقدر سنگینه که آدم مغزش سوت میکشه!!! من این تایپیک رو دنبال میکنم امیدوارم افرادی که تفکر دینی رو با اثبات منطقی فرا گرفتن و نه از سر عادت به اینجا سر بزنن.







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)