از يه جايي به بعد فاصله نتيجه معكوس ميده. تا چند روز پيش در حال آروم شدن بودم. اما از چند روز پيش به اين ور ديگه انگار آرامش ندارم. دلم همش مثل سير و سركه ميجوشه. اينكه يك ماه شده كه من و همسرم با هم قهر هستيم و اون هيچ قدمي برنداشته خيلي اذيتم ميكنه. اينكه من تو خونه خودم نيستم. اينكه اون الان راحته و هر كاري دوست داره ميكنه و ... همش فكراي بد به سراغم مياد. اگه قيدمو زده باشه. اگه نياد سراغم. دلم خيلي پر شده. به شدت هواي گريه دارم. اما جايي ندارم گريه كنم. تو خونه كه اصلا جرات ندارم گريه كنم چون مامانم اينا سرزنشم ميكنن و بهم ميگن واسه كي داري گريه ميكني؟ شوهرت ارزششو نداره. بيچاره اون الان براي خودش آزاده و تو هي ميشيني غصه ميخوري. مجبورم جلوي اونا خودمو بزنم به بيخيالي اما ديگه نميتونم. دلم براي همسرم تنگ شده و دوست دارم ببينمش ولي ميدونم اون دلش براي من تنگ نيست.دلم به حال خودم ميسوزه و ميخوام براي آرامش خودم گريه كنم. دوست دارم خودم باشم هر چي كه هستم با هر احساسي كه دارم اما نميشه ... امروز اين فكر به سرم زد كه ظهر از سركار برم خونه خودم و يه دل سير گريه كنم بعدشم تو رختخواب خودم بخوابم و بعدش برگردم. حالا اين وسط اگه همسرمو هم ديدم فقط ببينم نه اينكه باهاش حرف بزنم كه چه بهتر اما همچين چيزي مثل رويا ميمونه ... همش عذاب ميكشم.
دوستان كمكم كنيد و بهم دلداري بديد تا بتونم شرايط رو تحت كنترل خودم دربيارم.







دلم به حال خودم ميسوزه و ميخوام براي آرامش خودم گريه كنم. دوست دارم خودم باشم هر چي كه هستم با هر احساسي كه دارم اما نميشه ... امروز اين فكر به سرم زد كه ظهر از سركار برم خونه خودم و يه دل سير گريه كنم بعدشم تو رختخواب خودم بخوابم و بعدش برگردم. حالا اين وسط اگه همسرمو هم ديدم فقط ببينم نه اينكه باهاش حرف بزنم كه چه بهتر اما همچين چيزي مثل رويا ميمونه ... همش عذاب ميكشم. 

علاقه مندی ها (Bookmarks)