سلام من تنهای عزیز، منظور من اینه که شاید در حال حاضر نتونی به خوبی و همون جور که دوست داری و دلت میخواد مشکل تنهاییت رو حل کنی (فعلا و در حال حاضر)... ولی قطعا میتونی طرز فکرت رو یه تجدید نظری بکنی... و این که از بتهوون و دیگران برات نوشتم بیشتر هدفم این بود که ادم ها میتونند چه چوری با این مشکل بسازن و زندگی کنند و حتی تو جنبه های دیگه موفق بشن.. چیزی که تو تصور میکنی و اون احساس رضایت مندی و خوشبختی و ارامش لزوما و با قاطعیت نمیتونی بگی با ازدواج حتی از نوع خوبش نصیبت میشه که... یعنی بهتره همیشه اینو بدونیم کلا ماهیت وجود داشتن ما موجودات این دنیا چون نسبی هست یعنی غیر خدا بودن و لذا بد بودن یا با رنج و کاستی و نقص همراه بودن... پس همه ما ادم ها با هر شرایط و با هر امکانات مادی و روحی و معنوی همیشه و همیشه داریم با احساسات و بلندی و پستی های زیادی دست و پنجه نرم میکنیم و همه امون در حقیقت با هم برابریم ولی چون علمش رو نداریم متوجه نمیشیم.... یعنی من برای همدم دار شدن تو که یه خواسته انسانی و معقولی هم هست راه حلی ندارم اخه خودم هم همین مشکل رو دارم و هزاران هزار نفر دیگه... ولی حداقل این رو باور دارم که ما حداقل میتونیم با درست تر و عمیقتر تفکر کردن به ماهیت این دنیا ،تا حد زیادی دیگه خودمون خودمون رو زیاد ازار ندیم چون به اندازه کافی مشکل و گیر و گرفتاری داریم همه امون... مصداق همون بیت شعر که : ای بشر تو همان اندیشه ای و......








علاقه مندی ها (Bookmarks)