عزیزم چیزایی که اینجا میخونم واقعا برام شوک هست.اگر من از اول از بدیای سعید مینوشتم و خودمو یه زن بدبخت یا ضعیف نشون میدادم ازم حمایت میشد و باهام همدردی میکردین اما من از این عادتا ندارم.برای اینکه سعی میکنم حقیقت رو بگم و برای یه کم همدردی شخصیت شوهرمو خراب نکنم.من شدیدا اعتقاد دارم کسی که همسرشو پایین میاره خودش بزرگ نمیشه بلکه کوچیک میشه.
ارتباط منو سعید خیلی لحظات بهتر از یه خرید و یه تفریح داره.به خصوص این چند سال اخر.چند سال اول مخصوصا تا بعد دانشگاهم قبول دارم اخلاقم بد بود باهاش و مدام ناراحتی میکردم اما بازم توهین نمیکردم.خیلی از کارایی که میخونم خانومایی که ادعا میکنن خیلی فداکارن رو انجام ندام.
الان ما خیلی خیلی بهتر از چیزی که نوشتم باهم خوب حرف میزنیم و رفتار میکنیم.وقتی کاری از دستمون بربیاد انجام میدیم.خیلی چیزا که اگه بنویسم لابد میشه داستان علمی تخیلی.به نظر من اینا یه کارای عادی بین زن و شوهراس که اگه تو زندگیا نباشه اصلا اون چه ازدواجیه.
اگه بعد ده سال همو دوس داریم نه که فقط همو تحمل کنیم بخاطر همین چیزاس.وقتی من میگم شوهرم اخلاقش خوبه خب همین کارا مصداق خوب بودنشه.پس شما به کی خوب میگین؟
اوووو انقده شبا میریم بیرون میگردیم.اهوازم یه شهریه که شبای زنده ای داره.شوخی میکنیم میخندیم.شاید باور نکنید من خیلی از بازیای بچگانه رو خریدم از منچ و ماروپله بگیر تا توپ.پاسور و پانتومیم بازی میکنیم.اولش سعید زیاد اهلش نبود اما راه افتاد.بازی میکنیم جر میزنیم میخندیم.
میزنم کانالی که آهنگ میذاره برقصیم.حالا اون زیاد نمیرقصه اما خوب شاباش میده.
مامان من وقتی بابام خستس مدام غر میزنه اما من انقده شعورم میرسه وقتی اینهمه راه رانندگی کرده اومده بدخلقی نکنم.من نمیدونم پس شماها چطور زندگی میکنید؟واقعا حرفاتون برام عجیبه.
با اینکه من دختر خیلی جدی هستم اما دلیل نمبینم وقتی شوهرم در حقم خوبی میکنه من بدی کنم.
مشکلات زندگیمون هست اما قرار نیس همو عذاب بدیم.واقعا برام سوال شده شماها چطور زندگی میکنید؟
اینارو هم من کم کم یاد گرفتم.کسی هم نبود که بهم یاد بده.وقتی سعید صبوری کرد.اذیتم نکرد.تحمل کرد منم آروم شدم.خوبیاش دم نظرم مونده و باید جبران کنم.
زن خوب که اون نیس که مدام ناله کنه و گریه کنه و سفیدی موهاشو افتخار بدونه.من اینجوری فکر نمیکنم.اینچیزا به خودمم ضرر میزنه.پس چرا باید اینکارو کنم؟
بخدا چیا که من این جا ندیدم!!!!
در مورد بچه من فکر میکنم مسئولیت خیلی خیلی بزرگی داره وقتی زندگی ما تق و لقه و هنوز آخرش معلوم نیس حق نداریم بچه دار بشیم.نه اصلا بهش فکر هم نمیکنم.
در مورد سوالتون در مورد هدف تاپیک:
میخوام بدونم باید ادامه بدیم یا طلاق بگیریم؟هر کدوم چرا؟
برا اینکه بتونم این تصمیمو بگیرم یا بگیریم باید باهم درست حرف بزنیم دیگه.خودتون گفتید که خواسته ها و حرفامو بهش بگم.
اگه قرار شد طلاق بگیرم به چه نحوی باید باشه؟اگه قرار شد ادامه بدیم خب خیلی چیزا باید حل بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)