پدر مادرها چون به شدت بچه هاشونو دوس دارنو نگران ایندشون هستن معمولا تو ازدواج بچه ها یه ذره میرن رو اعصاب بچه هاشون حالا هرکس به یه شکلی
ولی شما اونکاری که فکر میکنی و دوس داری رو انجام بده البته منطقی باش از راهنمایی و هشدارهای پدر مادرتون استفاده کنید باهاشون مشورت کنید اما اگه دیدی واقعا کسی به دلت ننشست و نتونستی دوسش داشته باشی خودتو مجبور نکن فقط چون اونا اینطور میخوان چون خدای نکرده اگه بعدا مشکلی پیش بیاد یا یه عمر احساس کنی که نمیتونی همسرتو دوس داشته باشی دیگه فایده نداره
تجربه ی خودمو برات بگم
من وقتی همسرم اومد خاستگاریم شبش تا صبح مادرم نخوابید انقدر گریه کرده بود که چشاش ورم کرده بود صبح اومد بالا سرمو قسمم داد از این ازدواج دست بکشم گریه میکرد میگفت دخترمو تو گل بزرگ کردمو با گلاب شستم حالا بدم این خونواده؟
به حدی خونواده ی همسرم خورده بود تو ذوق مادرم که گریش بند نمیومد هیچ وقت اونروزارو یادم نمیره حتی نزدیک یک ماه باهام حرف نمیزد مدام بهم میگفت اخه چی شد بین اونهمه ادم با اونهمه طاقچه بالایی که واسه اینو اون میذاشتی چرا این؟ چرا این خونواده؟
اما من از همسرم و شناختم بهش مطمئن بودم یه مدت صبر کردمو و خلاصه با هر ترفندی که شد راضیشون کردم البته چه رضایتی!!!!
حالا بعد سه سال از ازدواجم مادرم همیشه میگه تموم دنیارو هم میگشتی نمیتونستی یکی دیگه مثل همسرت پیدا کنی
اونموقع مادرم از سر دلسوزی اونکارو میکرد چون نگران ایندم بود چون فکر میکرد من بهتر ازین حرفا لیاقتمه و نباید به این شرایط راضی بشم اما الان تفکرش فرق کرده همون ادمی که از نظر مادرم واسه من خیلی کم بود حالا عزیز مادرمه
حالا بخاطر اون منو دعوا میکنه وبه اندازه ی یه دنیا براش احترام قائله پس سعی کن در نهایت خودت تصمیم بگیری اما تصمیم عاقلانه و منطقی و با استفاده از مشورت اطرافیان
راستی خیلی هم وسواس به خرج نده درسته به دل نشستن خیلی مهمه اما نکنه ازونایی باشی که فقط دنبال براد پیتو تام کروزن؟
چون معمولا خونواده هام قیافه تا حدی براشون مهمه اگر میدونی وسواسی نیستی که هیچی اما اگر حس میکنی الکی رو ملت عیب میذاری سعی کن یه کم تعدیل بشی
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید
ویرایش توسط sahar67 : چهارشنبه 24 تیر 94 در ساعت 11:14
علاقه مندی ها (Bookmarks)