به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 196

Threaded View

  1. #11
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    حال و احوال من احساسی توام با عذاب وجدان !!!

    چندی پیش مادرم بیمارستان بودند و آزمایشی دادند. به من می گفتند آزمایش خیلی ساده ای هست و چیزیم نیست.و برای اطمینانه...یه دو روزی هم بستری بودند اما چنان بااطمینان می گفتند که آزمایش ساده ایه و برای یه مسائل پیش پا افتاده اس که من باورم شده بود و فکر نکردم که آخه یه آزمایش ساده که بستری نمی خواد! بیوپسی نمی خواد! فکر نکردم موضوع آزمایش مهم باشه.بهم می گفتند برای سونوگرافیه و یک سری هورمونها... بهم می گفتند دکترها را هم که می شناسی بدون آزمایش چیزی متوجه نمی شن و عادت کردند آزمایش بنویسند!

    نتیجه آزمایش آمد و خدا را هزار مرتبه شکر خوب بود ولی نکته اینجاست موضوع آزمایش برای بیماری سرطان بود و من نمی دانستم!و برای همین هم خیلی نگران نبودم! البته خدا را هزار مرتبه شکر که توده خوش خیم است و در بهترین زمان تشخیص داده شده و کاملا قابل درمان.

    ولی من خیلی ناراحت شدم از مادرم! که چرا به من نگفتی؟ چرا به من نگفتی که چه موضوع مهمی تو ذهنت داری؟ خب به من هم می گفتی تا تو اون دوران بیشتر حواسم بهت می بود! اصلا بهم می گفتی تا برات دعا می کردم!
    مادرم گفتند: برای چی وقتی هیچی معلوم نیست بی خودی نگرانت کنم!

    از اون موقع یه سری احساسات مختلف همراه با عذاب وجدان دارم تجربه می کنم...
    **اینکه من چرا باید این جوری باشم که اگر مادرم یه وقت مشکوک به یه بیماری بود حواسم بهش باشه... مگه فهمیدن من از بیماری ایشون باید تاثیری می ذاشت؟ قبل از آزمایش و بعد از آزمایش بدون دونستن نتیجه؛ مادرم همون مادر هستند پس چرا عادت کردیم به پدر و مادرامون وقتی حالشون خوب نیست حواسمون باشه...

    **یه احساس شرمساری و خجالت کردم... اینکه مادرم (یعنی همه مادرای ایرانی این طورند!) نمی خواست منو نگران کنه! نمی خواسته یه وقت تو این مدت بی خودی نگرانش بشم. اما من چی؟
    من تو این مدت به خصوص یک سال اخیر خیلی از نگرانی هایم را به مادرم منتقل کردم. چیزایی که اصلا نتیجه اش معلوم نبوده و خیلی وقتها هم بی خودی بوده وحتی پایان خوبی داشته! من چرا وقتی چیزی معلوم نبوده از همون اول مادرم را نگران کردم!

    *******یا اصلا دقیق تر بگم چرا وقتی پایان یک چیزی معلوم نیست این قدر بی خود خودم و گاهی اطرافیان را نگران می کنم؟
    واقعا چرا این قدر نگرانی بی خود؟ نتیجه که هنوز معلوم نیست!چه بسا به یک چیز خیلی خوب ختم بشه پس چرا الکی...
    (دقیقا باید مثل این آزمایش که موضوعش را نمی دونستم پس نتیجه اش هم برام نگران کننده نبود باید به موضوع نگاه کنم!)

    می دونید من فهمیدم یه جاهایی درست زندگی نکردم! یه قسمتش همینه... من بی خودی برای آیندم نگرانم... آینده ای که هنوز نیومده! باشه هروقت اومد بهش توجه می کنم! اون موقع اگر باید نگران بشم نگران می شم! ولی وقتی هنوز هیچی معلوم نیست و ممکنه نتیجه هم خوب باشه و هم بد باشه چرا بی خودی خودم را نگران کنم؟ برای نتیجه ای که معلوم نیست؟
    دیگه نمی خوام قضاوت از پیش تعیین شده ای از آینده داشته باشم! قضاوتم هم از پست قبلم پس می گیرم!

    در ضمن دوستان خیلی ممنون می شم در این تاپیک شرکت کنید:
    40 روز دعای جمعی تا روز ولادت امام رضا برای بهبودی کیت کت عزیز و تمام حاجتمندان

    *******یا اصلا دقیق تر بگم چرا وقتی پایان یک چیزی معلوم نیست این قدر بی خود خودم و گاهی اطرافیان را نگران می کنم؟
    واقعا چرا این قدر نگرانی بی خود؟ نتیجه که هنوز معلوم نیست!چه بسا به یک چیز خیلی خوب ختم بشه پس چرا الکی...
    (دقیقا باید مثل این آزمایش که موضوعش را نمی دونستم پس نتیجه اش هم برام نگران کننده نبود باید به موضوع نگاه کنم!)

    می دونید من فهمیدم یه جاهایی درست زندگی نکردم! یه قسمتش همینه... من بی خودی برای آیندم نگرانم... آینده ای که هنوز نیومده! باشه هروقت اومد بهش توجه می کنم! اون موقع اگر باید نگران بشم نگران می شم! ولی وقتی هنوز هیچی معلوم نیست و ممکنه نتیجه هم خوب باشه و هم بد باشه چرا بی خودی خودم را نگران کنم؟ برای نتیجه ای که معلوم نیست؟
    دیگه نمی خوام قضاوت از پیش تعیین شده ای از آینده داشته باشم! قضاوتم هم از پست قبلم پس می گیرم!






    یک نتیجه گیری عالی .... همینه ... وقایع زندگی باید برای درس گرفتن مورد توجه قرار بگیره ... این یعنی نگاه آیت بین .... یعنی هر پدیده و واقعه یک آیت هست که پیامهای مختلف و متعدد داره و ما باید چشممون را باز کنیم و بصیر باشیم تا پیامها را دریافت کنیم که خود همین نوع نگاه زندگی را زیبا میکنه با همه مشکلاتش و با همه سختی ها و شادیهاش .... در واقع مهم همین نوع نگاه هست که درس می گیریم و به عمل در میاریم و رشد می کنیم و بالنده میشیم نه ظاهر بینی و توی سر خود زدن و نالیدن و در نتیجه در جا زدن و انواع دردهای جسمی و روحی را دچار شدن








  2. 5 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    parsa1400 (پنجشنبه 25 تیر 94), مدیرهمدردی (شنبه 18 مهر 94), مصباح الهدی (پنجشنبه 25 تیر 94), بی نهایت (یکشنبه 29 شهریور 94), باغبان (پنجشنبه 25 تیر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.