پرواز ابدی واقای خاله قزی ممنون که فوری جواب دادی.شوهرم کارش خیلی زیاده وتلفنش هر لحظه زنگ میخوره کارای عروسی هم که ماشاله کم نیستن وبهش اضافه شدن البته پسر داییم وبرادرم تا حدودی بهش کمک میکنن.دیروز با برادر شوهرم حرف زدم وانم خیلی ناراحت شد از رفتار شوهرم امروز قراره وقتی از سر کار برگشت اگه بتونه شوهرمو راضی میکنه ومیاره خونه بذا عذر خواهی چون دیشب وقتی برادر شوهرم امد خونه زن برادرم زد زیر گریه به خاطر بی احترامی شوهرم وبه خاطر اینکه بچه هاش ساعن دوازده شب با اژانس برگشتن خونه وبرادر شوهرم خیلی ناراحت شد امیدوارم با وساطت برادر شوهرم ماجرا ختم به خیر بشه.من میدونم که شوهرم فشار کاریش فوقالعاده
زیاده و علاوه بر دفتر شرکت باید به ساختمون سر بزنه و وسیله ساختمونیا رو باید خودش تهیه کنه وخلاصه از کارگر گرفته تا مردمی که خونه خریدن تو اون ساختمونا هر لحظه بهش زنگ میزنن و این وسط کارای عروسی هم کنارش.ولی با این حال خیلی ناراحتم که شوهرم بی احترامی کرد و عزت خودش رو پایین اورد چون خانوادم جور دیگه روش حساب میکردن و واقعا بهش علاقه داشتن ولی متاسفانه شوهرم همه چیزو خراب کرده.الان نمیدونم من تا یکشنبه چیکار کنم تازه ما یه شب قبلش هم حنابندون ومیشه گفت دو روز مونده و کلی کار سرم ریخته که فقط باید شوهرم باشه که انجامشون بدیم.خداروشکر خانوادم خیلی ارومن فعلا ودارن منو نصیحت میکنن که فعلا بحثی نکنم و بهم میگن شوهرم فشار سرشه واشکال نداره اونجور گفت.ولی خب باز میفهمم که خیلی دلخورن وحرفای گه گدارشون ناراحتم میکنه که به خاطر من بهشون بی احترامی شد








علاقه مندی ها (Bookmarks)