با سلام و تشکر از راهنماییت. الاه دو هفته ایه دوباره با هم حرف نمیزنیم . من آدم ضعیفی نیستم ولی اونی که داره خرد میشه منم چون اون مثل من بهش فشار نمیاد راحت به خونه وادش سر میزنه اما من نمیخوام خونه وادم مشکل منو بفهمن به همین خاطر تنهایی نمیرم اونجا . اونا به اندازه کافی با مریضی مامان و بابا مشکل دارن . در مورد مشاوره و کوتاه اومدن :خانم من مثل شما نیست اون حتی قبول نمیکنه که احتمال اشتباه از طرف اون هست تا بیاد سایت و .... اگه خانم من یک درصد مثل شما فکر و رفتار میکرد باور کنید من خودمو خوشبخت ترین مرد دنیا میدونستم . ؟آخه مگه میشه یه نفر حرف تو کله ش نره . چرا رفتارهای هیچ کسی از یادش نمیره آخه .... . اون حمایت برادرش و خونه وادشو داره اما من نمیخوام اینو به کسی بروز بدم . از شما چه پنهون دلم لک زده خواهرمو ببینم اون خیلی زحمت منو کشیده اگه تنهایی پاشم برم کدورتها بین اون و خانمم چند برابر میشه. اگه میخوابیدم و توخواب همچین روزایی رو میدیم تا ابد مجرد میموندم. اما دیگه آخرای طاقتمه