سلام پیگیرپستهات هستم چیزایی که میگم با دقت عمل ایشالله حتما نتیجه میگیری
در حال حاضر اگه همسرت تا الان به زنگهات و اسهات بی پاسخ بوده بزار برای مدتی اونم اروم بشه و دلتنگ مطمئنا اونم خاطرات خوشتونرو مرور میکنه پس بذار یکم ازت بیخبر بمونه میدونم سخته ولی لازمه
حالا کاری که شما باید بکنی اینکه شروع کنیرو خودت کار کنی یعنی اول بشین زندگیت رو مرور کن ببین کجا چیکار کردی بینتون بهم خورد بحث شد اینها رو مو یه مو بنویس لیست کن جلوش بنویس اگه چیکار میکردی دعوا نمیشدیعنی برا هر مورد راهکاری که به ذهنت میاد رو بنویس
من فکر نمیکنم البته باچیزایی که نوشتی خیلی خانومت نیازی به روانپزشک نداره ومساله نیست خانوم شما ززود رنجه و اون خصوصیاتی که گفتی رو داره پس باید راه رفتار با ادم زود رنج رو یاد بگیری خوشبختانه فکر میکنم خانومت هم متوجه شده که مقصره و همونطور که گفتی تغییرات کوچیکی داشته و نشون میده ایشونم زندگیش و شمارو دوست داره ببین منم تجربه شما رو تقریبا داشتم همسر منم خیلی زودرنج بود الن بهتر شده من تقریبا دو ساله ازدواج کردم اوایل سر کوچکترین چیز همسرم از حرف خانوادم درصورتی که اونها احترام بهش میذاشتن ولی اون از حرفاشون برداشت دیگه ای داشت مثل خانومت منم هی میگفتم اینا منظوری ندارن و.........اوایل همسرم چون خیلی دوستم داشت چطزی نمیگفت و تو خودش میریخت و بعدا سر یه مساله کوچیک بهونه و دعوا راه مینداخت منم چون ادم ارومی هستم کوتاه میومدم ولی هر دفعه دوباره اینچیزا تکرار میشد ولی تو خوشیا بهش میگفتم که اونا دوست دارن و....یه مدت خوب میشد و دوباره..... همش میگفت بریم جداشیم منم گریه زاری نه خودش تو خوشیا میگفت مگه من دیونه ام تورو ازدست بدم تو عصبانیتا یه چیزی می گم تو باور نکن تا اینکه با این سایت اشنا شدم خدا رو شکر خیللللللللی بهتر شده دیگه مثل قبل نیست کاری که کردم این بود وقتی یه دلخوری پیش میاد تو اون لحظه بخودم میگم ستاره خونسردیت رو اول حفظ کن این جمله معجزه میکنه بعد بخودم میگم فقط گوش کن بذار اینقدر بگه تا خالی شه اصلا چیزی نگو فقط طوری نگاهش میکنم که فکر میکنه دارم به تمام حرفاش بیطرفانه گوش میدم اصلا حتی چیزی بگه که من مقصر نبودم ولیبگه مقصری فقط گوش میدم گوش کردن فعال تو سایت بخون بعد که خالی شد میگم درکت میکنم وقتی خودم جات میذارم همین اون دیگه ساکت میشه بعد میرم بکارام میرسم سعی میکنم یکم از دیدش دور باشم و اون اروم تو خودش باشه اصلا باهش کاری ندارم اگه وقت غذا باشه براش میکشم و صداش میکنم اگه نخورد یه چند بار با ارامش میگم بیاد دیدم نمیاد گیر نمیدم تا اروم شه خیلی باهاش حرف نمیزنم اگه چیزی خاستم بگم در حد چند کلمه ولی با حترام فرداش که رفت سرکار اگهروزچند بارزنگ میزدم اونروز یهبار زنگ میزنم فقط در حد احوالپرسی واصلا بروش نمیارم بحثی داشتیم بعد یکی دوروزخودش خیلی اروم خودش میاد جلو چون مرده معذرت خاهی مستقیم نمیکنه ولی من میدونم همین جلو اومدنش معذرت خاهیه اما وقت خوشیا نوبت من میشه اونموقع اول کلی از خوبیاشذمیگم و بعد میگم مثلا اصلا در شان تو نبود فلان حرف رو میزدی یا دادی که زدی کلا با ارامش تمام دلخورها وخاستهام میگمبا ارامش نه غرغر
الان اون میگه بادنیا عوضت نمیکنم خودش میبینه ایراداش کجاست چون اگه تو دعواها من بخام کوچکترین حرفی بزنم میدونم توپ تو زمین اون میندازم و خودم مقصر جلوه میدم پس صبر میکنم تا همه چی اروم شه تا نوبت من برسه ولی کلا همون موقع هم اول با یاداوری خوبیاش و خاستهایی که ازش دارم میگم اونم دیگه وقتی بحث میشه مثل قبل داد بیداد نمیکنه یه چیزی هم که باعث میشه من راحتتر تو دعواها سکوت کنم و کم نیارم اینه که میگم من که دوستش دارم نباید حرفی بزنم که با لحظات خوشم مغایرت داشته باشه وداد بیداد کنم اینارو تو ارامش بهش گفتم واین باعث شده اونم هر چی نگه
همسر منموقتی ارومه مثل یه فرشته هست ولی تو دعواها ولی شکر خدا اونموقع هم داره بهتر میشه
اینتجربم گفتم تا بدونی شدنیه وربطی به افسردگی نداره وهمه چیزرو مثل اینکه ادم نباید هی گذشته رو مرور کنه بایدب به دیگران خوشبین باشه تا خودش راحت زندگی کنه کلا هرچی تو دلم رو هی با نرمی وقت مناسب بهش میگم تا یاد بگیره و اثر هم داشته ولی باید زمان و برخورد مناسب باشه
در مورد خانواده هم من همیشه اگه خونوادم یه تعریف کوچیک ازش کنن با بزرگ نمایی اون بهش میگم چقدر اونا تورو دوست دارن به خانوادم هم طوری گفتم که به خاطر من باید هواش داشته باش هرزگاهی زنگ میزنن دعوتمون میکنن درضمن همسر منم بارفت امد مثل خانوم شما مشکل داره ویکی از بحثهامونم همین بوده که دوست داره برا خودمون باشیم وخیلی رفت امد نداشته باشیم منم این قضیه رو به خونواپم گفتم تا اونا هم ازش دلخور نشن ولی به همسرمذگفتم که شباییرکه فرداش تعطیل باشه دعواتهاروبریم اگه وسط هفته باشهمیگیم ممنونکلا الان باهم هماهنگ شدیم ولی ایشون بهم گفته هروقت خاستی خودت برو که من فقط روزا زمانی که سرکار هست میرم برمیگردم به حونادت بسپر چیزی نگن حس کنه دارن ازش ایراد میگیرن ازش تو جمعشون تعریف کنن تا خودشم بدونه چقدر دوسش دارن
رفت امد شما با خونوادش خیلی با احترام و تقریبا متوسط خیلی رفت امد نباشه ولی اجازه بده خانومت بره بهشون سر بزنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)