سلام ستاره خانم ممنون از توصیه های ارزشمندت، من به حرف شما گوش کردم و جوابشو ندادم... دیروز وقتی درخواستشو دیدم خیلی جا خوردم و توقع نداشتم همچین خواسته بیجایی رو داشته باشه.... آخر این هفته مراسم ازدواج یکی از فامیل های اونها و یکی از فامیل های ماست، گفتم که دلخوریمون تا اون وقت حل بشه و تو این مراسما با هم باشیم چون میدونم اگه تنهایی بریم همه فامیل ما و اونا میفهمن که مشکل داریم و من اینو دوس ندارم که نقل محافل فامیل بشیم. رو این حساب تماس گرفتم با پدرش و گفتم بهتره تا آخر هفته این مشکل برطرف بشه اونم تایید کرد و تاقچه بالا گذاشت که دخترم از دستت خیلی ناراحته و من با کلی صحبت نرمش کردم و خودت هم باش در تماس باش و دلشو به دست بیار... وقتی دیروز این توقع بیجا رو ازش شنیدم کلن بی خیال این موضوع شدم... بهتره نقل محافل بشیم چون من هیچ وقت تن به خواسته های نامعقولش نمی دم هرچه باداباد... پدرش می گفت که هرچی بش میگم مشکلتون چیه نمیگه! میخوان بگن دختر ما رازداره! در صورتی که اینطور نیست من خانمم رو میشناسم، به قول معروف حرف تو دهنش نمیمونه، با توجه به سابقه ای که داره میدونم که هرچی بینمون گذشته رو به خانوادش گفته، این درخواست و این نوع برخورد همسر من نقشه خانوادگیه تا تلافی قهر دفعه قبلو دربیارن چون دفعه قبل من تا یک ماه جواب خانومو نمیدادم اونام مرتب ادم میفرستادن که بیا صحبت کن زنتو ببر منم در نهایت با کلی اصرار از طرف واسطه ها و با شرط و شروط اوردمش... دیشب با مشاورم صحبت می کردم اونم از این درخواست خانم جا خورد البته به من گفت که نیاز نیست تو به خاطر شنیدن درخواست های اون عصبانی بشی و خودتو ناراحت کنی اون ممکنه هر کاری رو از شما بخواد .... اونم همین توصیه شما رو میگفت که باش ارتباط نداشته باش اگرم ارتباط به نحوی برقرار شد بگو که شما همه انتظاراتت رو از من بنویس تا بعدن در موردشون حرف بزنیم و پیش مشاور مطرحشون کنیم... این پنج شنبه خانم پیش همین مشاور نوبت داره... منم انتظارات و خواسته هامو روی یک برگه نوشتم که هته آینده که نوبت مشاوره من هست اونو با مشاور مطرح کنم....








علاقه مندی ها (Bookmarks)