به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 63

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 شهریور 97 [ 17:30]
    تاریخ عضویت
    1392-9-22
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    4,299
    سطح
    41
    Points: 4,299, Level: 41
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    62

    تشکرشده 46 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    برگشتم خونه پدرم... خونواده من انگار که از اینکار من سرافکنده بودن ناراحتی تو چهره هاشون موج میزد انگار که من رفتم باج دادم به اونا.... البته من تا الان هیچ چیزی نه از حرفای دیشب با خانم و نه اتفاقاتی که این مدت بینمون گذشته نگفتم به خانوادم.... برعکس خانم که کل اتفاقات رو گفته بود اما پدرش منکر بود... از اینطرف خونوادم میگن باج نده رو حرفای قبلیت وایسا اگه کوتاه بیای باید تا ابد غلامشون بشی از اونطرف زندگیمه من رو حرفای قبلم وایسم امتحان کردم زنم آدمی نیست بش اجبار کنم، آدم لجباز و تکروییه، خودش میگه من با محبت رام میشم و حرفاتو گوش میگیرم اما از اجبار متنفرم.... یکی از حرفای قبلیم لزوم تمکین همسرم از منه یعنی مطیع من باشه اگه بش گفتم بریم جایی باید بام بیاد ... سر این مسعله خیلی درگیر شدیم و خانم میگه منو آزاد بزار یعنی اگه بخوام ادامه بدم باید رو حرف قبلیم پا بزارم که حس خوبی بهم نمیده و اگه بخوام بمونم رو حرفم باید جدا شم از خانم... گیر افتادم از طرفی خانم میره با خانوادش مشورت میکنه و با کمک هم تصمیم میگیرن از اینطرف مثلن من میخوام حریمو حفظ کنم به خانوادم چیزی نمیگم احساس تنهایی میکنم احساس میکنم داره کلاه سرم میره دوست دارم همه چیو به خانوادم بگم اونا هم از من حمایت کنن ولی میدونم اگه خانوادم درگیر بشن دیگه فاتحه این زندگی خونه است چون خانوادم از خداشونه من جدا شم، میگن زنت به درد تو نمی خوره.... همین امروز داداش کوچیکم که ی مقدار سربزرگه میگفت مطمئنم شما 3 هفته دیگه به مشکل برمیخورید، اون به من میگفت که تو باید مایه داشته باشی نباید از مواضعت کوتاه بیای و زنت و تو مشکلی ندارید ولی شما به درد هم نمی خورید ... منم در شرایط کاملا احساسی قرار دارم از دیروز حس خوبی ندارم خانم طوری حرف میزد و شرط میزاشت که انگار مسئول اصلی شکست من بودم و آخرش با قبول شرایط عین یک پیروز که تونسته بود منو از مواضع قبلیم عقب بکشونه و پیروزمندانه دوباره با دست بالا وارد زندگی من بشه لبخندی به لب داشت و من هم احساس شکست داشتم... از یک طرف نه از خودم مطمئنم که بتونم این زندگی رو جمع کنم و و نه از زنم مطمئنم که اشتباهات قبلی رو مبنی بر قهر و راز زندگیمو پیش خانوادش گفتن تکرار نکنه... توی بد برزخیم... زنم هم همینطور هردو ترس داریم از آینده...

  2. کاربر روبرو از پست مفید اسیر سرنوشت تشکرکرده است .

    فدایی یار (پنجشنبه 19 آذر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اختاپوس وسواس فکری- عملی (اختلال وسواس اجباری)
    توسط مدیرهمدردی در انجمن وسواس
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 26 فروردین 95, 08:31
  2. وسواس من به قد و ظاهر همسرم (2)
    توسط جوادیان در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 64
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 آذر 94, 02:31
  3. وسواس ظاهری دارم ، زندگیم داره تباه میشه
    توسط omidsss در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 دی 93, 21:36
  4. وسواس فکری دارم
    توسط Milad1 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 23 مرداد 92, 11:08
  5. وسواس روانیم کرده
    توسط اسناء در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 خرداد 92, 17:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.