از تالار خوبتون و تمام اعضا تشکر میکنم که انقدر قشنگ راهنمایی میکنید و مقالات خوبی دراختیار همگان قرارمیدین واقعا ممنونم فرشته مهربان صحبتاتون منو بخودم آورد وهمچنین خاله قزی و...ازتون تشکرمیکنم
گندم جان عزیزم من اگه نمیرم اونجا چون بهم بی احترامی شده و هربار که حرفی به شوخی یاجدی بهم میزدن نادیده میگرفتم بخاطرهمسرمو زندگیم کوتاه میومدم امااینسری واقعا زیاده روی کردن من شخصیتی دارم که خیلی به اطرافیانم احترام میزارم واحترامه متقابل میخام اما خانواده همسرم خیلی بااین رفتارشون بهم بی احترامی کردن آخه من کاری نکرده بودم اشتباهی نکردم نه خودم نه خانوادم کوچکترین بی احترامی بشون نکردیمو اززمانه خواستگاری تا حالا چون من همسرمو قبله ازدواج دوست داشتمو عاشقه هم بودیم حتی تومهریه زدن وهرچی رعایتشوکردم وهمیشه همسرم قدردان این چیزاهست یعنی آدمیه که اگه اشتباه کنه راحت میپذیره وعذرخواهی میکنه یااگه من ازخودگذشتگی کنم میفهمه ودرک میکنه من وهمسرم اوایل خیلی مشکل داشتیم وبحث ودعوا الان خداروشکربهترشدیم بااینکه خودشون میدونن ازهمه لحاظ ازپسرشون وسطح فرهنگی خانواده بالاترم بازاینجورمیکنن حتی فامیل بهشون گفتن امابازاینجورن من همسرم برام مهمه بقیه چیزا روتحمل میکنم چون واقعا زندگیمو اونو دوست دارم اما این چیزا عذابم میده بی احترامیا اونم اینجوری که طوری رفتارکنن که مجبورت کنن دیگه پانزاری خونشون وبعدم یکیشون حتی زنگ نزنه وازت بخاد بری خونشون مادرشوهرم اخلاقش طوریه که قهرای طولانی مدت میکنه و به قوله خودش پدرشوهرم وشوهرم که ازهمه واسش عزیزترن وخیلی دوسشون داره میشه گاهی اوقات 3ماه یابیشترقهرکنه باهاشون یبارگفت که همسرم به مادرش گفته که این چه زندگیه همش قهرو...زمانه آشناییمونم همیشه بهم میگفت هیچوقت باهام قهرنکن و...