ممنونم از پست آخریت دختر بیخیال عزیز ....
چندبار اومدم تا مواردی رو عرض کنم هم در مورد جلساتی که گذشت و هم در مورد صحبت های شما و دوستان دیگه اما هربار مسئله ای پیش میومد و چون باوجود کوتاه و مختصر نوشتن های من بازهم خیلی هم طولانی بودن ناتمام میماند و از ارسال منصرف میشدم ...
تو وورد کپی کردم ولی دیگه تاریخ مصرفشون گذشته
بنابراین خیلی خلاصه تر مینویسم چون هنوز به راهنمایی و نظراتتون نیاز دارم... بیشتر درباب شناخت درجلسات خواستگاری و قبل از ازدواج...
- سه جلسه ای که قرار بود تبدیل شد به پنج جلسه .
جلسه آخرهم پدرمحترمشون تشریف آوردن برای صحبت های نهایی و از نظر خودشون "بله برون"
در حالیکه من جواب مثبت و رسمی نداده بودم ! حس عجیبی پیدا کردم انگار که کسی داره اجبار میکنه و برخلاف میلمه...
دو سه تا نکته منفی تو رفتار و منش حرف زدن های آقا پسر و خانوادشون دیده بودم که دودلم کرده بود به همین خاطر یک ماه ازشون وقت گرفتیم تا من فکرامو بکنم...
- مورد دیگه ای که تو این مدت اتفاق افتاد پیشنهاد خواستگاری ازطرف آشنای یکی ازفامیلمون بود و از این یکی واقعا تو شوک موندم !!
مثل اینکه هماهنگ کرده بودن من و مادرم به بهانه ای دعوت بشیم خونه اون فامیلمون و اونا اونجا منو ببینن و اگه پسند کردن به آقا پسرم بگن بیاد ببینههمه خبر داشتن جز من !
بعدا متوجه شدم اونایی که به اسم همسایه اومدن و رفتن خواهرها و زن برادربزرگتر بودن که نیم ساعت بعد با آقا پسر برگشتن و من اون موقع بود که فهمیدم چی به چیه!
واقعا هنگ کرده بودم و زبونم قفل شده بود چی بگم آخه!!
اونطور که بعدا شنیدم برا این اینکارو کردن که اگه یوقت مورد نظرشون نبودم و دیگه سراغی نگرفتن،ناراحت نشم و خاطرم مکدر نشه!!
*******************
خوب که فکر میکنم میبینم سه چهار ماهی بود همش بحث ازدواج بود دور و اطرافمون... این ماهم کلا خواستگاری اندر خواستگاری بود !
برای برادرم رفتیم خواستگاری یکی از فامیل و صحبت هایی رد وبدل شد و موند برای بعد محرم و صفر...
برای خواهرم هم خواستگار اومد اما یه شکل دیگه ...
مادرا باهم هماهنگ کردن و قرار بیرون گذاشتن و صحبتاشون تو یه مکان عمومی بوده چهار نفری رفتن دوتا دوتا باهم حرفیدن
و قرار شد یک زمانی با خانواده بیان که پدرم حضور داشته باشه و آشنایی در سطح دوتا خانواده هم انجام بشه ...تا اینجای کار که تو خیلی موارد تشابه وجود داشته ... ان شاءالله خیره...
مال منم که اون از اون اینم از این ! موندم که چکار کنم از طرفی قراره جواب اولی رو بدم از طرف دیگه این مورد جدیدو چکارش کنم خیلی مشتاق و طالب بودن بخاطر شرایط خاصی که آقا پسر داره ...
این پستو ارسال میکنم تا باز یه مسئله ای پیش نیومده یا برقا نرفته ! ! پست بعد (به زودی) بیشتر توضیح میدم...
راستی هیچ کس درمورد تحقیق و سوالهایی که دربارش داشتم چیزی نگفت ...
درسته یک مقدارش از همین شناخت مستقیمه ولی در مورد پرس و جو و تحقیقات محلی مسئله ای که هست اغلب جواب تقریبا مشابه و قابل پیش بینی میدن ،مثلا تعریف میکنن و میگن خانواده خوبی هستن و ....
در این مورد که چطور انجام بشه چیز خاصی نمیدونم و خیلی کم تجربه ایم...
خوشحال و ممنون میشم در این مورد نظرای خوب و مفیدتونو دریغ نفرمایید![]()








همه خبر داشتن جز من !

علاقه مندی ها (Bookmarks)