به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 72

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 مرداد 00 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1392-5-14
    نوشته ها
    202
    امتیاز
    10,223
    سطح
    67
    Points: 10,223, Level: 67
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 227
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 260 در 112 پست

    Rep Power
    37
    Array
    ممنونم دختر جوان بابت صحبت هاتون.
    اینقدر سکوت کردم و منفعل بودم که نمیدونم اون حرکت بزرگی که میگین رو چجور شروع کنم و اصلا چیکار کنم و چی بگگم.
    من دیگه از شوهرم دارم دل می کنم.
    واقعا تنها دلیلی که منو تو این زندگی نگه داشته دخترمه. آخه عاشق پدرشه و منم عاشق دخترم نمیتونم دوریشو تحمل کنم و حتی اگر با من هم باشه نمیتونم ببینم که دلتنگ پدرش باشه.
    من به همون محبت های هر از چند مدت یه بار انگار دلخوشم.
    خودمو به این دلخوش کردم که اگر بخوام جایی برم منو با خودش می بره. یا اگر تو خونه وسیله ای تموم شد میخره.
    یکی دو روزه همش به رفتارهای خودم زوم کردم مثلا دیروز نذری داشتیم. نذر مادرشوهرم بود که خونه ما بود از دیشبش همش در حال بدو بدو بودم. فردا عصرش که مهمون هم داشتیم هه هم جمع بودیم از خواب بیدار شد بهش میگم میخوای برات چای بریزم؟ میخوای برات فلان کارو بکنم؟ با بداخلاقی میگه نه کارم نداشته باش هیچی نمی خوام. شاید این از نظر خودش هیچ برخورد بدی نبود ولی واسه من هضمش تو اون موقعیت جلوی اونها سخت بود دیگه کاریش نداشتم. ولی خستگی تنم رو صدبرابر کرد.
    آخه هیچکدوم از مردای دور و بر مون حداقل توی این موقعیت ها جلوی کسی اینجوری با زنشون برخورد نمی کنن.
    دیگه نمیخوام کاری بهش داشته باشم اگر چیزی خواست براش میبرم نخواست هم بهش نمیگم میخوای برات بیارم.
    یا اینکه پایان نامه ارشد باید بنویسه اول که میگه تو میتونی انجام بدی بهش گفتم باشه با خواهرم مینویسیم برات.
    هر روز توی سایتها بود و تلفن میکرد و باهاش تماس می گرفتن و قیمت می گرفت یه روز می گفت میخوام بدم بیرون یه روز میگفت خودت انجام بده . دیروز میگه میدم بیرون انجام بدن تو خسته میشی. انگار من مسخره اش بودم واسه پول دادن به ما به زور و با چند بار گفتن و ماهانه شاید 50 تومن به من و دخترم بده اونوقت واسه خاطر خودش پول یا داره یا اگر نداره از زیر سنگ هم باشه جور می کنه.
    تازه حدود 2 فصلش هم واسش آماده کرده بودم. ولی عمرا دیگه کاری به پایان نامش داشته باشم.

    این روزها یه ترس عجیبی توی وجودمه. همش احساس می کنم باردارم اصلا دلم نمیخواد باردار بشم . فقط دعا دعا می کنم که نباشم... چون نمیخوام کار اشتباهی بکنم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید دلسا تشکرکرده است .

    رنگین (جمعه 01 آبان 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.