ممنونم دوستان عزیز..
امروز رفتم دانشگاه اما خبری نبود، همسرم بهم می گفت نمی دونم اگه جریان برعکس اتفاق افتاده بود من هم می تونستم مثل تو با قضیه برخورد کنم یا نه. یه اتفاقی درون همسرم افتاده بود که این قضیه به کل دگرگونش کرد. من اینو حس کردم، وقتی این چند روز توی چشماش نگاه می کنم چیزی جز آرامش و قدردانی نمی بینم.

santatian عزیز، شما درست میگید، من باید از همسرم قول بگیرم، همسرم خیلی روی قولهایی که میده تعصب داره، میتونم روی قولاش حساب کنم، معمولا وقتی تا از چیزی مطمئن نباشه قول نمیده. اما فعلا زمانش رو مناسب نمی دونم چون احساس می کنم الان همسرمه که به من احتیاج داره، فعلا خودم رو گذاشتم در مرحله بعد، گذاشتم همسرم به آرامش برسه بعد. سعی می کنم به صورت کلی یه بازنگری به روابطمون داشته باشم، باید ببینم این چند ماه به چه صورت با هم برخورد داشتیم و به چه نتایجی رسیدیم... ممنونم از راهنمایی خوبتون

bloom عزیز ممنونم، من اهل غر زدن نیستم، منظورت کدوم مسائله عزیزم؟ اگه منظورت مزاحمه اس که برای من وجودش اصلا مهم نیست، اما همسرم نگرانه منه، اگه هم منظورت روابط همسرمه، فعلا فراهم کردن شرایط آرامش برای همسرم فکرم رو مشغول کرده. شما درست میگی نباید به چیزی پر و بال داد ممنون

الینای عزیزم دارم سعی می کنم فراموش کنم، البته این حسی که الان همسرم داره باعث شده راحت تر بتونم فراموش کنم البته طبق گفته آقای santatian بهتره یه قول از همسرم بگیرم تا آرامش بیشتری داشته باشم.. ممنونم عزیزم


ماندگار عزیز موضوع اینه که ما مطمئن نیستیم کار اون آقا باشه، یه نفر دیگه هم هست که به اون هم شک داریم، اونم یه آقاس البته از دوستای قدیم همسرمه، فعلا نمی دونیم کیه، امروز رفتم حراست دانشگاه و ازشون خواستم حتما کارتها رو چک کنن، نمی دونم کیه، یا یه خانمه، یا اینکه یه آقایی هست که یه خانم رو برای این کار اجیر کرده...از توجهت ممنونم عزیزم

چکامه عزیز، ممنون از پیغامت، من هم برای شما پیغام گذاشتم عزیزم.