به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40

Threaded View

  1. #11
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    این نمونه ها را نقل قول گرفته ام تا خصوصیات مسئله آفرین را بیشتر دقت کنی ... به مواردی که قرمز رنگ شده توجه جدی داشته باش

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    میگفت توفعلادرستوبخون چه لزومی داره زودتموم کنی بذارزمان بگذره من هم کارهاموراست وریس کنم وقتی فهمیدخرداددرسم تموم میشه شوکه شدگفت واقعاتموم میشه نه خیلی زرنگی که زودتموم میکنی یعنی چی ؟ چی بشه؟

    - - - Updated - - -

    اخرسربهانه گیریهاش شروع شده بود همش ازدرس میگی یاازکار
    یه بارنشده بهم خاطره بگی اگه من ازت چیزی بخوام میگی بعدازعقد ازهیچی شانس نیاوردم وازاین حرفها
    اخه بهم میگفت میخوام بخوابم ببوسم تابخوابم من هم میگفتم بعدعقدبهش برمیخوردوای چرااینطوری هستی
    خداشاهده ازش خجالت میکشیدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    من تحقیقی داشتم که نمونه هاروازبین محل کارایشون انتخاب کرده بودم ازش نمونه هاروخواستم همش امروزفردامیکردتااینکه اخرسربهش گفتم نمیخوادمثل اینکه وقت نداریدمن خودم دوباره کپی میگیرم ونمونه میگیرم بهش برخورداول گفت همین الان میارم بهت میدم بعدیه ساعت پیام دادانداختمش سطل اشغال من هم گفتم میگفتی وقت ندارم من نه مزاحم تومیشدم نه منتظرمیموندم گفتش سربه سرم نذارحال ندارم من نشدم یکی دیگه خیلی نامردی بعداون من تماس گرفتم وپیام گذاشتم ولی جواب نداد ؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    همونطوری که بهتون گفته بودم بهش پیام دادم وباهاش قطع رابطه کردم ولی بایه پیامش دوباره به سمتش برگشتم وقتی نوشت فکرمیکردم به فکرمی درحالیکه میبینم نگرانم نیستی وبیخیالم شدی ونمیدونی که من عمل کردم بعدخدافقط تورودارم
    این پیامش باعث شدبه سمتش برگردم ولی پشیمونم چون دروغگوه روی هیچ کدوم ازحرفهاش نمیمونه همش بهانه میاره یه نمونه کوچیک بگم قراربودبامسئول بانوان صحبت کنه من پیش ایشون کارکنم هی امروزفرداکردونرفت یامیگه نیم ساعت دیگه زنگ میزنم بازم خبری ازش نیست خسته شدم
    امروزتواداره همکارمون بهم گفت شمابااقای...نامزدکردیدگفتم نه من جواب ندادم وایشون گفتندکه اقای... به ماگفتندباشمانامزدند
    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها

    حتی راضی نمیشوند برای خود کرم بخرند یااگربگویی فلان چیزراخریده ام وای چقدرمیخری باباچیزی نمیگوید

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها

    ازنظرزبان کم نمیارد ونمیخواهدخودش رادست کم بگیردهمیشه خودرابالاترازحدمعمول نشان داده است دراین دوسال من کاملاشناختمشون درواقع سعی میکندبزرگنمایی کند

    میدانیدحتی به همسایه هاشون هم گفته من نامزدش هستم
    خانواده اش همه چیزرامیداننداصلانمیدانم چه منظوری دارد؟
    اصلانمیدانندکه بایدجواب پیام تبریک رابدهند یانمیدانم فقط جواب من رانمیدهند

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    یک سال ونیم اول دست نمیدادم خیلی اصرارمیکردقبول نمیکردم دستش رودرازمیکردبازم ردمیشدم واقعیت امراینه که مادوتاهمدیگررازیادنمیدیدی م اوایل من نمیخواستم همدیگررابببینیم بعدش من راوابسته کردوبعدبرای من نازکرد گفت می ایم بعدش نیامدیاچندساعت بعدزنگ زدنمیتوانم بیایم وحالاهم اون میخواهدبرای من تصمیم بگیردکه کی همدیگرراببینیم کی نبینیم و...

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها

    کم کم وابسته ام کرداوایل من که اهمیتی نمیدادم ذره ذره کارهاراجلوبردتابه نتیجه دلخواه خودبرسد میدانی یه اخلاق خیلی بدی هم که داشت خودش گفته بودتاجایی که میخواهم میروم بعدیهویی نه پیام میدم نه زنگ میزنم میگفت من که بدی نکرده ام فقط نخواسته ام ادامه بدهم




    وقتی این اقابه سراغم امد اوایل اصلابهش فکرنمیکردم وحتی چندماه التماس کردبعدمن خواستم که اگرواقعاقصدونیت خیردارد باخانواده تماس بگیرداول خودایشان تماس گرفتندوباخانواده ام حرف زدندبعدمادرایشان تماس گرفت وگفت که پسرم دخترشماراپسندیده است واگراجازه بدهیدمزاحم میشویم دقیقاجمله مادرشان هست بعدخبری نشد خودایشان شماره باباراخواستندوتماس گرفتندوگفتندکه من دخترشمارامیخواهم باباازش خواسته بودتابه محل کارش برودرفته بودوباباباحرف زده بود بعدمراباخاله وخواهرش اشناکردورفت ورفت کم کم اعتمادم راجلب کرد ومن راروزبه روزوابسته تر شایدبعضی وقتهاساعتی زنگ میزد وساعتهاحرف میزد اوایل برای زنگ زدن اجازه میخواست بعدهاهروقت که خودش مایل بودزنگ میزد اصرارداشت که من ابرازعلاقه کنم من هم علاقه ای نداشتم ونمیتوانستم بگویم گذشت تامن ابرازعلاقه کردم وگفتم که دوستت دارم ووابسته شده ام ودنیای من شدی وهرلحظه به توفکرمیکنم همین وبیشترازاین جلونرفتم ازوقتی فهمید وابسته شده ام سعی کرداصرارکندکه من هم باایشان تماس بگیرم یاحتی یک پیام بدهم من که نه زنگ میزدم نه پیام میدادم گذشت وگذشت یکباربهم پیام دادمیبوسمت سرهمین دعوامون شدوگفتم تاوقتی محرم نشدیم حق نداری حرفی ازبوس بزنی یه مدت گذشت بعدش گفت میبوسمت حتی اگرناراحت بشی فقط میگفت همین خیلی اصرارداشت جواب بشنودمن ساکت میموندم وپیام نمیدادم چندبارسرهمین بحثمون شدوگفت هرچی به توبگم فایده ای نداره
    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    هی بهم میگفت خالم اینوگفت دخترخالم اونوگفت مامان اینوگفت

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    نتونست بهم نزديك شه خيلي تلاش كردولي من اجازه ندادم
    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها

    هرجامیره من رومعرفی میکنه یااگه جایی من روبشناسندخودش روبه عنوان نامزدمن معرفی میکنه درواقع به هرکسی که میشناسه میگه تواداره هم اتاقیهای من ازرابطه من خبرنداشتندطوریکه یکی ازهمکارهای من باایشون همسایست وهمه ماجراروبهش گفته،توادارشون جلسه بودمن روهم دعوت کردوبه همه همکارهاش گفت که من خانمشم

    یه مدتی هست که اصرارمیکنه ومیگه چرابه من دست نمیدی من هم گفتم ازنظرشرعی وقانونی درست نیست ولی میگه نه میخوای واسه خودت راه فراربذاری براحتی بتونی فراموشم کنی نمیخوای وابستم بشی

    تامیگم تکلیفمون رومشخص کن اولش میگه من همه سعیم رومیکنم ولی شب که میرسه به فکرخودکشی میوفته ازجلواومدن میترسه میگه میدونم دچارمشکل میشم ولی میام اصلاخانوادش جلونمیان خواهرش میادبامن صحبت میکنه مامانش صحبت میکنه میگه میایم ولی درعمل فرارمیکنندنمیخوان واسه خواستگاری بیاندوایشون هم میگندکه خودموخلاص میکنم یاتکلیف توروروشن میکنم

    خانوادش بهش میگن پسرم شرکتتوتازه راه اندازی کردی نکنه ورشکست بشی؟اصلااول خونمون رودرست کن بعدخواستگاری بریم

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    راستی ازگفته هاش فهمیدم که خودارضایی هم میکنه وقبول هم نمیکنه کسی خودارضایی نکنه اصلابه عواقبش واینااعتقادی نداره ومیگه برای بدن لازمه اینم استدلالشه

    اون روزی عصبانی شده ال سی دی روشکسته عصبانی بشه چیزی رومیشکنه طوریکه دستش اسیب دیده ودوبارعمل کرده

    راستی بطورحرفه ای بوکس کارمیکنه
    همش میگه برنامه بده باهاش جلوبریم
    بشه اولین روزبه من گفت کسی روحرفم حرفی نمیزنه هرتصمیمی بگیرم واسه همه محترمه ونه نمیارن درعمل خلاف این ثابت شد

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    حالاهم مدام میگه تونمیخوای خودتوبهم نزدیک کنی ازم فرارمیکنی حتی باهام یه دست ساده نمیدی
    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها

    به هركسي كه ميشناسه ميگه معرفي ميكنه فلاني شيريني خورده منه
    ازش گلايه كردم كه اين چه رفتاريه ميگه من ايناروميگم واسه خودم هم بده همه ميدونندباتواشنام اگه غيرازتوبه خواستگاري شخص ديگه اي برم دخترشون روبه من نميدند

    حالاهم دست گذاشته رواداره اي كه كارميكنم تاهمه اونجابفهمند
    ميگه تومحلمون همه توروميشناسندبااينكه من به محلشون نرفتم
    همش هم شمال ميره يكي نيست بهش بگه اول كارهات روراست وريس كن بعدبروبه باغت برس

    تاميگم تكليفم رومشخص كن بعدچندساعت پيام ميده من همه تلاشم روميكنم ديگه خسته شدم اگه بلايي سرم اومدحلالم كن


    راستي كينه شتري داره اگه ازكسي كينه به دل بگيره زهرش روميريزه يه بلايي سرش مياره
    خودش بهم گفته بودحتي شده ازدردوستي باهاش واردميشم وزهرم روميريزم

    توادارشون يه دختربودكه به گفته ايشون قبلاباهم رابطه داشتنددرحدهمكارولي بعدش شايعه شده كه اين دوتاباهم رابطه دارندايشون خواستگاردخترخانمه درحاليكه خودشون گفتندمن سراين موضوع بادخترخانم دعوام شدوگفتم واقعيت نداره ولي روزجلسه زيادبه دخترخانم نگاه ميكردوقتي دخترخانم حواسش نبودبعدسرش روپايين مي انداخت من دخترخانم روديدم همش ميگه حيف سنش زياده؟ديدي چه خوش تيپ بودلباسهاي مارك دارميپوشه باباش خيلي پولداره
    درحاليكه دختره چيزي نداشت ولي ازدخترهاي به روزي بودكه خيلي به خودشون ميرسندويه شال كوچولوميندازندبخداازروحسا دت نميگم ولي واقعيته

    تازگياهم توفازمسائل ... رفته وازعلايقش ميگه هي بهش ميگم بدم ميادوقتش نيست ميگه ببخشيدعذرميخوام تكرارنميكنم ولي چندروزبعدبازم يه مسئله جديدپيداميكنه ميگه چرامن باهات راحتم وميتونم حرفهام روبهت بگم بعدش برميگرده ميگه شرمندتم بخداشرمندتم عمري باشه جبران ميكنم

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    زودعصبانی میشه مثل خودم، سرقولی که داده نمیمونه(بدقوله)،ناراحت بشه زودایرادهاتوبهت میگه،دلش بگیره یاناراحت بشه جواب تلفن نمیده ردتماس میده خاموش میکنه ،کینه ایه
    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    اخلاق بدی که تازگی پیداکرده میگه میرم به مامان اینامیگم حامله ای من هم گفتم مهم نیست فوقش گواهی سلامت میدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    دیشب بهم پیام دادفکرمیکردم که نگرانم میشی ولی درحالیکه اینطورنبوده
    بعدش به مامان ایناگفتم که توحامله ای الان همه فکرمیکنندتوحامله هستی وسرهمین باخانواده بحثم شد خیلی دوست داشتم واقعی باشه دیگه نیازی نبودتوضیح بدم خودت میومدی
    بعدش گفت من روحرفم میمونم واگه لازم باشه برای ثابت کردن حرفم هرکاری میکنم
    بهم گفت هرکی بودازش انتقام میگرفتم یامن میمردم یااون حالاتوبه من میگی بروگم شومن هم گفتم نه بهانه اوردم نه بی احترامی کردم گفتش مضمون حرفت همون بود
    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    همش پیام میده خیلی دوست داشتم حرفی که به خانوادم زدم درست بود اینطوری هرطورشده بودبه دستت میاوردم چون خودت باپای خودت خونه من میومدی
    میترسم بلایی سرم بیاره
    امروزهم بهش زنگ زدم بگم دست ازسرم بردارفکرهای شومی که داری ازسرت بیرون کن دیدم گوشیش خاموشه



    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    من هم درجواب پیامش بهش گفتم خداروشکر که باهات رابطه نداشتم والاحقم سنگسارشدن بودگفتش اگه دوستم داشتی باورم میکردی اجازه نمیدادی من خودموسرکوب کنم واول راه وایستیم( اینجاهم پای روی احساسات من میذاشت) گفتم کارخیلی بدی کردی که دروغ گفتی ارزش واحترام خودت ومن روپایین اوردی ودیگه هیچی نگفتم همین باعث شده بهش بربخوره

    اخه یه حرف خیلی زشتی هم زده بودروم نمیشدبگم ولی حالامیگم نمیشه خودت یه کاری کنی به گردن من بندازی همه مجبوربشندبدون اینکه تلاشی کنیم بفرستندخونه من


    راستی من تواداره چی میتونم بگم
    به یکی ازهمکارام نمیدونم چی گفته ولی من نمیخوام سوتفاهم پیش بیادوفکرکنندمن نامزددارم یاشیرینی خورده اونم میخوام همه سوتفاهم هاروازسرراه بردارم حتی میخوام به همکاراش که من رومعرفی کرده واقعیت روغیرمستقیم بگم تاهمه سوتفاهمهابرطرف بشه چون میدونم بااینکارهاش نمیخوادکسی سراغم بیاد

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    تهدیدم کرده هرجاببینمت حرفی روکه به خانواده گفتم عملی میکنم چون نیازدارم
    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها

    اصلاباهاش کل کل نمیکنم چون میشناسمش ومیدونم لجبازه
    میدونم اگه لجبازی کنم حتی شده پیش پدرومادرم میادودستمومیگیره تاحرفش روثابت کنه

    متین جان

    فقط این گزیده ها از تاپیکهات آنقدر گویاست از خصوصیات نگران کننده ایشون که جای هیچ حرف و شرحی باقی نمی مونه ... تا این ساعت از شب بیدار موندم و وقت گذاشتم و تاپیکهات را مرور کردم و نقل قول گرفتم و نکات مهم را برجسته کردم ..... چون نگرانتم و می بینم که می خواهی با دست خودت تیشه به ریشه خودت بزنی

    این رابطه را تموم کن و بیا که کمکت کنیم خودت را بازسازی کنی و عزت نفس و اعتماد به نفست را تقویت کنی تا اونی که لایقت هست نصیبت بشه





  2. 14 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    Aram_577 (جمعه 22 آبان 94), baitollah-abbaspour (جمعه 22 آبان 94), cheshmakk (چهارشنبه 20 آبان 94), mohamad.reza164 (چهارشنبه 20 آبان 94), sadat71 (چهارشنبه 20 آبان 94), terme00 (پنجشنبه 21 آبان 94), گلاب (چهارشنبه 20 آبان 94), گندم.م (یکشنبه 24 آبان 94), نیکیا (چهارشنبه 20 آبان 94), نارجیس (چهارشنبه 20 آبان 94), میشل (چهارشنبه 20 آبان 94), مدیرهمدردی (چهارشنبه 20 آبان 94), اثر راشومون (پنجشنبه 21 آبان 94), ستاره زیبا (پنجشنبه 21 آبان 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دست دادن دختر به پسر عمو و پسر خاله ها
    توسط Amir ali1234 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 فروردین 97, 12:35
  2. تیکه انداختن پسرم وسط کلاس درس...بازیگوشی بی اندازه پسرم
    توسط آرام دل در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: جمعه 18 مهر 93, 00:57
  3. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 خرداد 92, 09:21
  4. علاقه ی شدید پسر به پسر از نوع دیوانه وارش
    توسط hadimoradi38 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 آبان 90, 10:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.