به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 دی 94 [ 18:40]
    تاریخ عضویت
    1394-9-12
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    340
    سطح
    6
    Points: 340, Level: 6
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    1

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahsa21 نمایش پست ها
    سلام به همه دوستان ، ممنون از همه که راهنمایی ام کردن مخصوصا هلیا جون ...

    دیدم دوستان دارن بد قضاوت میکنن و علی رغم حال ناخوشم ترجیح دادم توصیح بدم تا قضاوت بدی صورت نگیره ...
    یه خورده زودرنج و حساسم و با کمک شما میخوام تمرین کنم تا دیگه اینجوری نباشم .
    باید بگم من همون شب که این پست رو گذاشتم فهمیدم زیادی این قضیه رو بزرگ کردم و روش مانور دادم اونم بدلیل اینه که تو محیط کارم یه شرایطی پیش اومده و بخاطر زیراب زنی هایی که همکاران بر علیه من انجام میدن ( اینو دیگه مطمئن هستم چون به عینه دیدم و باورم نمیشد ولی بالاخره شد ) مجبورم کارم رو به یه نفر دیگه یاد بدم و استعفا بدم بیام بیرون ، چون واقعا شرایط برام قابل تحمل نیست ...
    جدیدا روحیه ام رو باختم دنیا با من سر جنگ داره ظاهرا تو همه چی ، چه کار ، چه دانشگاه و غیره
    تنها چیزی که بهم آرامش میده و میدونم باید قدرش رو بدونم مادرم ،شوهرم و خانواده اش و صحبت های آرامش دهنده شما دوستان .
    اونشب ارامشم رو حفظ کردم و کاملا منطقی با شوهرم صحبت کردم و بقول ستاره جون به شوهرم گفتم که خواهر خوبی داری و خداروشکر میکنم که به فکر منه و تصمیمم رو گفتم که هر وقت اومدم تهران از لوازم های خواهرش یا جاریم تست میکنم با اجازه خودشون و اگه به پوستم خورد برمیدارم چون حس میکنم قیمتش بالاست و نمیخوام به تو هم فشار بیارم و چیزی بردارم که بهم نخوره و اسراف بشه ( فکر میکنم منطقی گفتم ) چون خداییش با دو تا عکس نمیشه چیزی خرید .
    البته از جاریم شنیدم که مادرشوهرم برام یه سری چیزها خریده و همونا رو خودم سر خرید حساب میکنم و دیگه نمیخرم رو حساب زرنگ بازی هم نمیذارم رو حساب لطف و محبت میذارم ...
    و در حال حاضر شوهرم خوشحاله که دارم میرم پیشش و بهم گفت برام میخواد حلقه ازدواج رو بخره و گفت مامانم بیاد ؟ گفتم اره اشکالی نداره خیلی هم خوبه نظر مامان رو هم میپرسیم باز سری های بعد خریدهای دیگمونو انجام میدیم . میخوام عروس خوبی باشم نه بد .
    فکر میکنم تا حدودی سیاست به خرج دادم و واقعا هم نتیجه داد چون شوهرم از اینکه از مامانش و خواهرش تعریف کرده بودم خیلی خوشحال شده بود و بهم که زنگ زده بود عذرخواهی میکرد که دیر زنگ زده و از صبح یادم نکرده که منم گفتم اشکالی نداره همینکه الان صداتو میشنوم کلی انرژی میگیرم .
    درسته کارم رو از دست دادم و قدرم رو ندونستن و در حقم کمی ظلم کردن ولی در عوضش خدا رو دارم و مادرم و همسرم و خانواده اش که از ته دلم واقعا مادرشوهرم رو دوست دارم و خیلی زن خوبیه که به فکر منه ... انشاالله سایش همیشه بالا سرمون باشه .
    الان رفتار شما کاملا منطقی و متین بوده و نتیجه مثبت گرفتین من به عنوان یه شخص بی طرف براتون پیغام گذاشتم و حقیقتشو بیخواین نگرانتونم شدم چون احساس کردم که واقعا بی تجربگی کردین که خداروشکر حالا درستش کردین.اما باز هم احساس میکنم شما کلا خیلی زود عکس العمل نشون میدین نسبت به همه چی هم هوبیها و هم بدیها ناملایمات و خوشیها.کلا ادم هیجانی هستید که قطعا اطرافیان هم بی تاثیر نیستن.اما تو صیم به شما اینه کمی رو صبور بودنت کار کن و نسبت به هر موضوعی سریع واکنش نشون نده جوانبو بسنج فک کن به عکس العمل ها نسبت به حرفات و اعمالت تا بهترین تصمیم ها رو بگیری.در مورد مادر شوهرم تا میتونی بهش احترام بزار مخصوصا وقتی شوهرت هست ولی زیادی هم صمیمی نشو.صمیمیت زیاد یعنی چی مثلا سفره دلتو پیشش وا نکن.احترام بزار ولی خودتم زیاد کوچیک نکن.تعادل رو رعایت کن بیشتر از هر کسی به همسرت احترام بزار.تا میتونی تو زندگیت به فکر پیشرفت خودت بلش خودتو بالا بکش و ترقی داشته باش تو هر زمینه ای ظاهری تحصیلی اخلاقی و ... مردا خیلی از زنای با اعتماد به نفس خوششون میاد در عین حال لطافت زنانتو هیچوقت فراموش نکن.سعی کن یه زن مهربون باشی برای همسرت و در عین حال چیزی که خیلی مهمه اینه که خودتو دوست داشته باش این بتعث میشه شوهرتم دوست داشته باشه.
    دعایت میکنم روزی بفهمی با خدا تنها به قدر یک رگ گردن و حتی کمتر از آن فاصله داری

  2. 2 کاربر از پست مفید mehrebaran تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 15 آذر 94), reihane_b (یکشنبه 15 آذر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 61
    آخرين نوشته: جمعه 17 اردیبهشت 95, 22:06
  2. ماموریت این دو فرشته چه بود .... ؟؟؟؟؟؟ هاروت و ماروت
    توسط parsa1400 در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 فروردین 94, 06:46
  3. گفت همه چیز بین من و تو تمومه ... من سکوت کردم...
    توسط veis در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 63
    آخرين نوشته: شنبه 27 مهر 92, 00:13
  4. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: جمعه 13 مرداد 91, 19:56
  5. تشخیص تفاوت میان عشق و شهوت !!!
    توسط erfan25 در انجمن عشق
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 16 آبان 88, 13:19

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.