دارم به جدایی فکر می کنم. خیلی جدی و زیاد. به هم ریختم. هیچی نمی تونه آرومم کنه. حس می کنم دنیا روی سرم خرابه. می دونم که ادامه دادن این زندگی چیزی جز ضرر نیست ولی این حس لعنتی جدا شدن و حرف و حدیث های بعدیش و حاشیه های بعدیش رو چیکار کنم؟ یعنی چقدر باید قوی بود که بشه از این شرایط گذر کرد . دلم میخواد فقط ساعت ها حرف بزنم تا آروم بشم. تنها چیزی که امروز به ذهنم رسید اینجا بود. گفتم کمی بنویسم تا سبک بشم. بنویسم که من برای درست کردن زندگیم جنگیدم و به هر دری زدم که اوضاعم بهتر بشه اما نشد که نشد. و حالا من یه زن تنها با یه بچه کوچیک در آستانه تنهایی و جدایی. هر کی که از اینجا رد میشی تو رو خدا برای آرامشم دعا کن. دعا کن بتونم اسیر سرنوشتم نشم و پای تصمیمات بایستم. برام دعا کن که راهم رو پیدا کنم. من خیلی غمگینممممممممممممممممم
کاش یکی بیاد بهم بگه که این شرایط رو گذرونده و الان حالش خیلی خوبه. بهم بگه که روزای سخت میگذره و من حالم خوب میشه
یکی بیاد بهم بگه کم نیارم کوتاه نیام.