ممنون از راهنماییاتون
من لیسانس زبان دارم و ایشون لیسانس کامپیوتر .خانواده ها کاملا از هر لحاظ درهمسطح.فامیل دور هستیم.شوهرم آدم کتاب خون و اهل فلسفه و مدافع حقوق بشر و اینطوریاست.طادم بی احساسی نیست اصلا.برعکس تو خیلی موارد دیدم ک چقدر دل نازکه.مثلا وقتی من گریه میکنم بجا اینکه دلداریم بده و بام حرف بزنه چون طاقتشو نداره خودشو فرار میده.اینم که میگم بم گفته میلی بهت نارم یدفه نگفته.بعد از یه مدت که من حس کردم رفتاراش جوری نیست ک به من حسی داسته باشه ازش خواستم باش حرف بزنم وگفتم چرا رابطمون اینطوریه. و اونم گفت از خیلی لحاظا بت علاقه دارم اما از لحاظ جنسی نه.و این روم تاثیر گذاشته. حالا گفته بذار زمان بگذره.اونطوری نیست ک اذیتم کنه.اگه تا آخر عمرم من شکایتی نکنم اون با احترام و آرامش زندگی رو پیش میبره. اما چه زندگی.زندگی که من روم نشه جلوش بشینم بخاطر اینکه ظاهرو دوست نداره.زندگی که میدونم دوستم نداره و بخاطر وجدان و آبرو پای من وایساده.
نمیدونم با گذشت زمان درست میشه یا نه.الان تو شوک هستم.چون قبل عقد به چشم همه یه دختر زیبا بودم.با اندام ظریف و صورت قشنگ. حالا خیلی واسم عذاب آوره که واسه شوهر خودم جذاب نیستم و بخاطر این ازم دوره.
ب نظرتون یه مدت رابطمو باهاش کاملا قطع کنم تا دلتنگ بشه؟ یا اشتباس؟
یا مثل قبل پرشور باشم و قربون صدقش برم؟
یا بش بگم جدا بشیم ؟،
خودشم خیلی منطق داره بخدا.میگه همه چیمون خوبه اما نمیدونم چرا حس زناشویی نداریم. یا نمیتونم میل جنسی داشته باشم بهت. درصورتیکه میدونم آدم گرمیه و خیلی بیش از اینا میخاد....اما فقط از من دورری میکنه
رایتی خونشونم همینجاست نزدیک خودمون.اما من دوست ندارم بگم میخام بیام خونتون. تا خودش نگه بیا نمیرم.و اونم دو هفته یبار اونم بخاطر مامانش اینا منو میبره.وگرنه فکر نکنم خودش دلش بخاد.وقتی هم میریم خودش شروع میکنه. اما خودشم میگه رابطم با علاقه نیست و میلی ندارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)