خانم کتایون ازتون ممنونم که وقت گذاشتید
من خیلی سردرگمم و الان نمیتونم خودم درست تصمیم بگیرم،به همین دلیل میخوام همه ی جوانب رو بسنجم و دیدگاه های مختلف رو بدونم که بعدا از تصمیمم پشیمون نشم.
واما در مورد طلاق......من تصمیم قطعیم رو برای طلاق گرفتم و حتی در عنوان تاپیک هم گفتم که دارم جدا میشم.اتفاقا یکی از ترس های من این هست که بعد از تولد فرزندم مجبور بشم به خاطر اون برگردم.
تاپیک من در مورد این هست که سقط کنم یا نه؟
فقط گاهی اوقات با خودم میگم نکنه من دارم قوانین خدارو برای خودم سخت میکنم و چون جایی خوندم که اگر جنین موجب زحمت فوق العاده ای برای مادر بشه میشه اون رو سقط کرد،دچار دودلی شدم.
ترس برای سقط از این بابت نیست که دیگه بچه دار نشم،منظورم این بود که با دیدن هر بچه ای به یاد این بیفتم که من هم میتونستم بچه م رو در کنارم داشته باشم.
ولی دیگه نمیخوام احساسی جلو برم.قبلا اینکارو کردم و ضربه خوردم وبه اینجا رسیدم.نمیخوام دیگه اشتباه کنم.
همسرم هم قبلا اصلا باسقط راضی نبود ولی الان اون هم نمیخواد بچه باشه.هرچند میدونم این تصمیم مادرشه.
اطرافیانم هم میگن وقتی اون پدر بچه اس و براش مهم نیست تو چرا انقدر خودتو اذیت میکنی.
اما منظور شمارو از تشبیه به باروری درختان متوجه نشدم.کتایون عزیز من قضیه بارداری رو تا جایی که میشد توضیح دادم و چون اینجا یک مکان عمومیه نمیتونم چیز بیشتری بگم.
اما این قضیه اصلا در پزشکی چیز عجیبی نیست.









علاقه مندی ها (Bookmarks)