به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 بهمن 94 [ 17:33]
    تاریخ عضویت
    1394-11-12
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    107
    سطح
    2
    Points: 107, Level: 2
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    کاش زمان برگشت داشت

    سلام من نمیدونم اینقد دلم پره نمیدونم باید از کجا شروع کنم شایدم حوصله خوندنشو نداشته باشین ولی دیگه گیج شدم من دختر20ساله ام دانشجوی یه رشته ی خوب که اینده داره. ولی تو یه مغازه ای کار میکردم یه پسری بهم علاقه مند شد من اصلا اهل دوستی نبودم ولی شش ماه رفت و امد دیگه گفتم این واقعا عاشقه فرق داره قبول کردم ولی 19 سالشه شاید بهم بخندین ولی واقعا هم چهرش هم عقلش به سنش نمیخوره و خیلی بیشتر نشون میده همچیو جور کرد خانوادشم در اطلاع این دوستی ما بودن قصدشم ازدواج بود تابستون اومد خاستگاری بابام قبول نکرد هم بخاطر سنش هم خیلیییییی ازش ایراد گرفت از قیافه تیپ و ... همه چی من نگفتم دوسش دارم یا میشناسمش هیچ کاری نکردم و رد کردن بابامو تماشا کردم نمیتونم جلوی بابام بایستم ولی همش گریه میکردم بهم میگفت بابات بخاطر درست ردم کرده وقتی من4سال دیگه بیام بابات نه نمیگه یه مرد کامل میشم همچی داشته باشم. شغلشو بابام قبول نکرد درسو داره ادامه میده با تموم وجودش داره میخونه سه شیفت داره ار میکنه من ماهی یبار باهاش در ارتباطم ولی خیلی خیلی بهم وابسته وقتی منو میبینه از ذوق گریه میکنه من امروز بهش گفتم من امید بهم رسیدن ندارم اگه بابام بگه بعد 4 سال نه زندگی من خراب میشه هم زندگی تو چون میگه جز تو با هیچکی ازدواج نمیکنم امروز خواستم ارتباطمو قط کنم گفتم من عذاب وجدان دارم اگه بهم نرسیم اونی که شوهرم میشه نمیتونم بهش بگم که من با یکی دوست بودم ولی الان برم شاید ته دلم عذاب وجدانم کمتر شه که من خودم رفتم گفت تو بری من یماه نمیبینمت داغونم بری من دوماهه پیر میشم من سه شیفت دارم کار میکنم همه چیو درست کنم اگه 4سال دیگه بابات بگه نه منم باتو اصلا در ارتباط نباشم دیگه خودمو دارمیزنم یعنی نابود میشم همین ماه یبارم ببینمت بهم انگیزه میده و... با بغض حرف میزد اشکش درومده بود نتونستم برم از طرفیم عذاب وجدان دارم اگه بهش نرسم شوهرم منو نمیبخشه یعنی ته دل خودم حس میکنم نمیبخشه نمیتونم بهش بگم اگه با یکی دیگه ازدواج کنم. نمیدونم باید چیکار کنم خواهش میکنم کمکم کنین

  2. کاربر روبرو از پست مفید 123121 تشکرکرده است .

    mohamad.reza164 (دوشنبه 12 بهمن 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.