خب همه تو زندگی مشکلات دارن و بهترین راه هم مبارزه با اونه اما وقتی ک مشکلات هر روز بیشتر و بیشتر میشه کنترلش از دستت خارج میشه ادم خودشو میبازه درست مثه الان من و وقتی ک میگم تنهام هم تو اجتماع و هم خانواده اس چرا که دنیای من کلی با اعضای خانوادم فرق داره یعنی احساس میکنم کسی درکم نمیکنه تمام دنیای من در یک چهاری دیواری خلاصه میشه که حتی گاهی اوقات احساس میکنم قدرت کلام در من ضعیف شده در حالی ک بیشتر اوقات حرف زدن هم عذابم میده پس این طور نتیجه میگیریم که در خانواده هستم اما با خانواده زندگی نمیکنم هر کاری هم میکنم نمیتوانم خودم را با شرایط عادت بدم