دیشب همون گفته ها را همونجور گفتم ، شری بپا کرد که اون سرش ناپیدا
بهش گفتم هرچی هست بین خودم باشه اما با خانوادش تماس گرفت و حدود 70 دیقه صحبت کرد و کلی دروغ هم گفت ، باباش خواست باهام صحبت کنه که صحبت نکردم اخه اونا فقط از بچشون طرفداری میکنند و تمام حرف های اونو باور میکنند و خانمم هم سوء استفاده میکنه ، و فقط بعضی حرف های خودش را که با داد و فحش بهم گفته با ملایمت به خانوادش میگه و تمام حرفهای منا که اروم بهش گفتم را میگه با داد و فحش گفتم
خسته شدم نمیدونم چکار کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
از طرفی زندگیمو دوست دارم و نمیخوام خراب بشه ، چون ضربه خوردن در طلاق دوطرفس و نمیخوام اون ضربه بخوره
استاد که پایین اشاره کرده اند که "ما یبار با چنان قاطعیتی باهام حرف زد که به خودم اومدم
" ، من از کار را زیاد انجام دادم و جواب نگرفتم و خانمم اصلا نمیخواد قبول کنه
دیشبم داشت بحالت حق بجانب میگفت "مقداد زنی میخواد که هرجا میخواد بره ازش اجازه بگیره ، هر وقت میاد خونه تمیز باشه و مرتب باشه ، مقداد اصلا کار فنی بلد نیست ، مقداد رانندگی بلد نیست ، مقداد شب میره بیرون از اتاق خواب میخوابه و...."
من فقط یه شب توی حال خوابیدم اونم بخاطر اینکه خانم رفتن توی اتاق خواب و در را از پشت قفل کردن ، صبح دیدم روم پتو انداخته ، رفتم بوسش کردم و ازش تشکر کردم ، بعد دیشب به باباش میگفت مقداد میره توی حال تنها میخوابه و من روش پتو انداختم تازه صبح هم ازم تشکر کرد
یه جا قبلا رفته بود سرکار ،سرماه بیرونش کردن و مربیش اومد پیشم گفت چجوری این دخترا تحمل میکنی حیف تو که همسر اونی ، منم یبار بهش گفتم که مربیتون اینا بهم گفت ، اون دیگه هربار بحث میشه میگه مقداد بهم میگه تو را سر یکماه بیرون کردن
اگه سرتعظیم برای خانمم پایین بیارم و هرچی گفت بگم چشم و انجام بدم همچی خوب میشه اما چندتا مشکل بزرگ هست : فرمایشات خانمم حد و مرزی نداره ، تمام درامد زندگی را باید براش لباس و طلا و تنقلات و پول توجیبی بدم ، با خانوادم قطع رابطه کامل بکنم ، هر وقت غذا بود بخورم وگرنه خانمم را به رستوران و هیچی نگم ، هرجا گفت برم و هر جا خواست بره ، بدون هماهنگی بره ، ماشین و موتور داشته باشم ، مسائل قسط ازدواج و مالی به خانمم هیچ ربطی نداشته باشه و اصلا نمیخواد خبر داشته باشه و من فقط باید نیاز های اونو برآورده کنم ، بچه حداقل پنج سال دیگه بیاریم که اون حسابی تفریح کرده باشه ، مادرش اجازه هرگئنه دخالت توی زندگیمون را داشته باشه ، اصلا نباید بخاطر دخالت مادرش حرف بگم و باید با خودش و مادرش کاملا تفاهم داشته باشم ، مادرش برای تولدم هیچ کاری نکرد و من باید برای روز مادر براش کادوی انچنانی بخرم ، قبول داشته باشم که بهترین و مقتدرترین مرد توی زندگیمون باباشه ، حق ندارم توی زندگی اقتدار باباش را داشته باشم ، بدون اینکه وظایفش در مورد خونه زندگی انجام بده سرکار و دانشگاه بره ، خونه را تمیز کنم و اگر کثیف بود فقط به به چه چه کنم ، تا هر وقت بیدار بود یا مهمونی بود بیدار باشم و بگو بخند داشته باشم و صبح برای کار بی سرصدا و بدون اینکه اونو برای صبح خوردن بیدار کنم سرکار برم ئ بعد از کار ببینم کجاس سریع دست به سینه اونجا برم ، قبول داشته باشم که رئیس خونه اونه و هرکاری میگه باید انجام بدم و برای هرکاری باید ازش اجازه بگیرم ، خانمم باید هرجا و هوقت خواست بره سرکار و پول کار کردنش بهم ربطی نداره و میخواد برای خودش طلا بخره و بخاطر این میخواد سرکار بره که من خرجی نمیدم و مخارج اونو در حدی که میخواد تامین نمیکنم ، زندگیمون باید از کسانی که چندیم ساله زندگی میکنن بهتر باشه و از اونا بیشتر پول داشته باشه ، حق اظهار نظر و یا مخالفت در مورد کاری را ندارم و فقط باید همچی را که میگه قبول کنم
علاقه مندی ها (Bookmarks)