دختر خوب شما خودتون با یه مثال زیبا پاسخ خودتون رو دادید.
اینکه پسرا جرات نمیکنن حتی سلام بدن و در صورت ضرورت تا کمر جلوتون خم میشن. همانطور که خودتون متوجه شدید این به این دلیله که شما به گونه ای رفتار کردید که اونها جرات همچین جسارتی نداشته باشن.
واسه دخترا هم قضیه فرق نمیکنه. شما باید روابطتون با دختر خانوم ها هم به گونه ای باشه که کسی جرات نکنه مقابلتون الفاظ رکیک به کار ببره یا صحبت هایی که شما نمیپسندید مقابلتون داشته باشه. این نفی صمیمیت نیست. این حفظ حرمته.
حالا گاهی هم پیش میاد با وجود اینکه خودمون حرمت نگه میداریم، حد و حدود مشخص میکنیم و برای حریممون مرزی قائل میشیم، باز هم افرادی به حریم ما تعدی میکنن، در چنین مواردی لازم هست جدی تر برخورد کرد و در صورت لزوم تذکر داد و این نبایستی برای ما سخت باشه که فرار ما رو در پی داشته باشه. البته من اسمشو نمیگذارم فرار. گاهی رفتن ما به معنی حفظ حرمته و شاید شرایط ایجاب کنه و حکمتی پس این ماجرا باشه، گاهی دلگیریه، گاهی خجالته. اما در حالت کلی معذب بودن و ترس ما از تکرار شدن نبایستی موجب متواری شدن ما بشه. یا اینکه خفتی رو تحمل کنیم تا اینکه زمان حلش کنه. بایستی رفتار جراتمندانه و عزتمندانه داشته باشیم.
به عنوان مثال:
استاد آقایی داشتم که میدونستم در کلاس لفظ "عزیزم" تکه کلامشون نیست و بنده رو در کلاس مقابل دیگران مفرد مخاطب قرار نمیدادن یا با نام کوچک صدا نمیزدن. اما هرگاه به بنده پیام میدادن با لغت "عزیزم" مخاطب قرار میدادن، یا شب دیروقت بود. یا با اسم کوچک و مفرد خطاب میکردن.
من ابتدا جا خوردم، و سعی کردم رسمی تر باشم یا اگر وقت اداری تمام بود دیگه جواب نمیدادم.(جدای از شوخی ساعت دوازده ، یک شب بود) اما انگار تاثیری نداشت. هرچه بی محلی میکردم و رک جواب میدادم هم انگار نه انگار.
آخر سر یه شب پیام دادن واسه یک مورد و در انتها گفتن "شبت بخیر عزیزم" . منم نه گذاشتم، نه برداشتم بهشون گفتم "میدونم برادرانه هست، اما از اینکه از جانب یک آقا با این لفظ عزیزم مخاطب قرار بگیرم خوشم نمیاد. عادت ندارم. لطفا منو اینگونه مخاطب قرار ندین"
ایشونم گفتن "چشم"
حالا ممکن بود درسامو دیگه پاس نشم ولی بهتر از این بود که مدام به خاطر این رفتارشون اذیت بشم. بعد هم مقداری عذاب وجدان داشتم، منم دوست ندارم با یک بزرگتر اینگونه با صراحت صحبت کنم که یه وقت شرمنده یا تحقیر بشن، اما باید این درک رو داشته باشن که هرچند شاگردم، انسانم و یک خانوم که باید حریمش رعایت بشه.
بله، من مغرورم، متکبرم (اینو خیلی ها راجع بهم میگن) اما لااقل در مورد حریم خودم میتونم تصمیم گیرنده باشم. استادی وسط کلاس با من شوخی گستاخانه ای کرد، یعنی عادتش بود. همه میخندیدن، من نخندیدم. یه چشم غرره هم رفتم. قشنگ درسمو انداخت.خب بندازه. برای من بیش از درس مهم اینه که شخصیت خودمو پاس کنم. به هرحال هم جنس های ما هم باید بدونن، اینکه هر حرفی میزنن و هر رفتاری دارن به خودشون مربوطه، اما موظف هستند در قبال ما حرمت نگه دارند، حالا اگر نگه نداشتند عواقبش گردن خودشون.
باید تو این شرایط هوشیار بود. یعنی همین قاطی نشدن باز بهتره. اعتدال. یعنی چیزی که ما رو منزوی نکنه و در عوض حریم ما رو حفظ کنه. منم دانشگاه قبلیم مشکلی با آقایون نداشتم، تا ترم آخر سلام هم نمیدادم. اما این دانشگاه متاسفانه یه جورایی ترم آخری تک دختر هم شدم، استاد و همکلاسی همه جوره بهم شک میدادن.اما به هر حال سعی میکنم مدیریت کنم. این میخواست مخمو بزنه، اون یکی پیشنهاد ناجور میداد، دختره میخواست منو با پسره دوست کنه، اون یکی سعی میکرد باهام تنها شه، این تبریک نامزدی بهم میگفت، اون عکسمو کات میکرد. خلاصه اوضاعی بود تا الان که ترم اخرم و نمیدونم این ترم برنامشون چیه.
به هر حال باید محتاط بود و تا حد ممکن نقطه ضعف دستشون نداد.
امیدوارم صحبت هام مفید بوده باشه. ممنون که وقت گذاشتید و خوندید.
موفق باشید.![]()







(جدای از شوخی ساعت دوازده ، یک شب بود) اما انگار تاثیری نداشت. هرچه بی محلی میکردم و رک جواب میدادم هم انگار نه انگار.

علاقه مندی ها (Bookmarks)