نقل قول نوشته اصلی توسط 321 نمایش پست ها
آقا حامد بیان جالبی داری و به نظر بزرگتر میای . معمولا نوجوونا تو این سن خیلی احساسی ترن اما شما عاقلانه صحبت میکنی و حتی عاقلانه تر کارهایی که کردی رو تحلیل میکنی .
اینکه این رابطه درست بوده یا غلط یا حتی منطقی یا غیر منطقی رو فقط خودت میتونی جواب بدی .
فکر می کنی اون دختر خانم هم همین احساس رو نسبت به این رابطه داشته ؟
اینکه اون تو رو داداشی صدا میزده بنظرت دلیل خاصی نداشته ؟
اصلا تو این مدت که رابطه داشتین شده راجع به احساست باهاش حرف بزنی ؟
این رابطه بین احساس و منطقی که ازش حرف میزنی خیلی یکطرفه میاد . بنظرم احساس و منطق طرف مقابل رو نادیده گرفتی .
موفق باشی .

اینکه بزرگتر به نظر میام نظر لطفتونه .

متاسفانه به این سوالایی هم که پرسیدین فک کردم خیلی . نه الان. از همون اوایل رابطم .
تهش واسم مث روز روشن بود و فقط داشتم خودمو گول میزدم . حتی به خودشم گفتم این وسط من میشم مهره سوخته . میگفت ازین حرفا نزن توروخدا . ولی همینم شد .

اون خانومم همین احساسو نسبت به این رابطه داشته . ما خییییییلی راجع به احساساتمون نسبت به هم حرف زدیم .
نه ازین حرفای جلف که "میمیرم برات" و "بدون تو میمیرم" و ... نه .... ولی هر دو وابسته شدیم . هردو تا اندازه زیادی روی هم تاثیر گذاشتیم . اون کمتر وابسته شد . انگار منطق اون بهتر بود . اگه پسر دیگه ای از قبل باهاش دوست نبود قطعا تا یه مدت زیادی میموند پیشم که اونوقت خدا میدونست تهش میرسیم به کجا !!! ما بعد یه مدت به هم قول دادیم که بهم احساساتمونو بگیم و الکی از هم مخفیش نکنیم . به همین خاطره که جدا شدن ازش هنوزم سخته و فقط دارم تحمل میکنم .
منظور خاصی نداشت . نمیتونست اسم دیگه ای روی رابطمون بزاره . دلیلش واسه من واضحه تقریبا . ما داشتیم بهم کمک میکردیم ولی خب ممکن نبود بیشتر ازین به جایی برسیم . حتی بعد اینکه بهم گفت متعهد شدن که ازدواج کنن میگف نمیخام کلللا رابطم باهات قطع شه !!! که این اصلا از لحاظ اخلاقی درست نبود و خودشم اسیب میدید . ببخشید ولی دیگه داره حالم بد میشه نمیتونم بیشتر توضیح بدم .... این چیزا فقط باعث میشه کل اتفاقا رو باز به یاد بیارم !