نقل قول نوشته اصلی توسط aruse-esfand نمایش پست ها
من هم با نظرات خانووم کاسپین موافقم.
عزیزم باید قبول کرد که ایران اروپا نیست. و شما هم با یک خانواده اروپایی ازدواج نکردید که الان بخواهید به هر قیمتی حرف خودتون رو به کرسی بنشونید.
وقتی هنوز چتر حمایتی خانواده ها از فرزندان وجود داره و شما میدونید که به قول خودتون با خانواده لجباز و حساسی ازدواج کردید باید فقط و فقط در مورد مسائل واقعا مهم زندگی حساسیت نشون بدید.
در ضمن همسر شما درسته که همکار شما بوده و خیلی نسبت به خانواده اش متفاوت فکر میکنه و با سکوت در مقابل خانواده اش سعی در برقراری احترام و کم کردن اصطکاک بین شما و ایشان هست. اما باید بدونید که همه ما ادمها هرچقدر هم متفاوت ولی عمق تربیت وجودیمون رو از خانواده به ارث میبریم.
ممکنه همسر شما در محیط بیرون و پیش افراد نا اشنا خودش رو جوری نشون بده که نیست. یا جوری که دوست داشته نشون داده نه جوری که هست.
مثلا در مورد برنامه عید فرمودید که همسر و خانواده اش ناراحت و ساکت کنار هم نشستن. این نشون میده که بعضی خصلتها واقعا مربوط به تربیت خانواده و تاثیر همون تربیته.
درسته که بعدا از شما عذر خواهی کرده ولی ممکنه این عذر خواهی فقط به دلیل از دست ندادن شما باشد نه درک درستی از احساسات شما و پذیرش فرهنگ غلط عیبجویانه خانواده اش باشد.
باید ببینید همون قدر که همسر شما از ازدواج با شما نفع میبره شما هم همونقدر منفعت کسب میکنید یا خیر.
اگر ببینید واقعا مسئولیت پذیر هستن و هدفشون از سکوت واقعا کم کردن کدورت هاست و در ارامش کم کم به همه خواسته هاش میرسن پس شما هم سعی کنید خیلی حساسیت به خرج ندید. واقعا چه اهمیتی داره که عروسی برقرار نشه؟!
وقتی عروسی رو اونها میگیرن و مصر به برگزاری هستن پس مخالفت نکنید. اونها رو که نزدیکان شما هستن برنجونید و زندگی رو تلخ کنید که چی ثابت بشه؟! که چقدر شما لجباز بودید؟!
مدال شجاعت گرفتن ( خرج عروسی رو بدیم به 4 تا خونواده مستحق) به چه قیمتی؟!
باز هم تکرار میکنم خونواده های ایرانی قدیمی و پای بند رسم و رسومات چه غلط چه درست اصلا اروپایی فکر نمیکنن. شماهم سعی نکنید تغییرشون بدید. خودتون تغییر کنید.
من خودم ازدواج نیمه سنتی داشتم. خواستگاری سنتی برگذار شد.
اما یکسال به همه اعلام کردیم که جواب منفی بوده. داماد ناراحت شد ولی گفتم اسمم سر زبونها نیوفته به ابروی من فکر کن. قبول کرد(نشونه تعهد ایشون)
تمام یکسال با اینکه 800ک فاصله بینمون بود اینترنتی مشاوره رفتیم تست دادیم تلفن صحبت کردیم چندیند بار زحمت کشیدن اومدن ملاقات حضوری هم تنهایی بیرون رفتیم و هم خونه خودمون.
بعد از یکسال تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم. با خوشحالی با نهایت اسودگی واقعا برام لذت بخش بود
توی یکسال تمام سوالات اینترنتی تاپیکهای ازدواج، مشکلات بعد از ازدواج، روابط جنسی ، حرمت ها، خانواده ها، باید ها نباید ها بحث کردیم حرف زدیم. مثال های مختلف از زندگی های طرافمون زده شد و بحث شد. و حرف کشیدم ازشون تا ببینم واقعا دیدگاهشون در مورد زندگی برخورد ادمها اینده برنامه هاشون همه چگونه است.
همسرم از لحاظ مادی واقعا صفر بود مادر نداشتن و یه پدر از کار افتاده. ولی بسیار مسئولیت پذیر. بسیار کاری. با شعور . بادرک و کمالاتف حتی ازشون درس میگرفتم توی خیلی مسائل.
این شد که قلبم یکی شد باهاش وجلو رفتیم.
ما حتی در مورد مهریه جهیزیه عروسی محل زندگی همه و همه بحث کردیم
مادر و پدرم واقعا سنتی هستن خیلی اصرار به عقد داشتن بخاطر ترس از حرف مردم ولی من مقاومت کردم خیلی و رفت و امد ها و صحبت ها رو کاملا خصوصی انجام دادم. هیچکس بویی از رابطه ما در این یکسال نبرد. حتی عمو ها دایی ها خاله ها. برای همین گفتم نیمه سنتی چون این یکسال به صورت مدرن و دوستی برقرار شد.
عقد رو هم ساده بدون حضور فامیل در محضر برگزار کردیم.
خرید ها هم فقط لوازم ضروری (منم خیلی دوست داشتم هممه چیز تهیه کنم ولی دیدم همه چیز دارم نیازی نیست)
عروسی هم داماد دوست داشت بگیره و مادر من هم اصرار داشت. گفتم مشکلی نیست اگر میتونید 700 نفر هزینه کنید من حرفی ندارم. فقط دوست ندارم اقساط وام شام عروسی توی زندگیم پرداخت کنم.
هزینه ها رو براورد کردم با همسرم و خانواده ام و واقعا زیاد بود.
این شد که عروسی کنسل شد. و من یه مولودی با پذیرایی عالی گرفتم و همه اونهایی که دوست داشتیم دعوت کردیم.
خب همسر من سنتی فکر نمیکرد و من واقعا از لحاظ رسم و رسومات باهاش مشکلی نداشتم. ولی اگر قرار بود سنتی هم باشه کاری میکردم که خودشون به نتیجه من برسن. زمان بر هست ولی هم تو خوشحالی هم اونها.
بخاطر 2 سال هم نگران ابرو و اینها نباش. اگر واقعا منافع تو در ازدواج به حداقل میرسه و با ناراحتیو تردید به سمت ازدواج میری باور کن که بعد ها ممکنه خدای نکرده به اسم مطلقه با دوتا بچه هزینه این دوسال عقد رو بپردازی. پس منطقی باش و دلسوزی الکی نداشته باش عزیزم.

دوست عزیزم ممنون از راهنمایی واقعا خوبت . تو پست قبلیم نوشتم من فردی نبودم که مخالفت کرد حتی در آخر گفتم باشه هر چی خودشون می خوان به قول شما هزینه ای گردن من نبود قدر نمی دونستند بذار سنتی باشند این همسرم بود که به شدت با این مساله برخورد کرد و منجر به کدورت بین خودش و خانوادش شد اما خانوادش بدون هیچ انصافی انگشت اتهام رو سمت منی گرفتم که بین من و همسرم من قبول کرده بودم شرایط رو . حق با شماست من و همسرم دو سال رو فقط دوست نبودیم که بریم پارک بستنی بخوریم در مورد همه چیز بحث کرده بودیم حتی چه زمانی می تونیم خونه و ماشین خوب بخریم بدون اینکه خانواده ها کمکمون کنند در مورد مسائل مادی حتی اینکه تا چه حد با دوستانمون بعد از ازدواج در رابطه باشیم پیش مشاور هم 5 6 جلسه رفتیم و تست هم دادیم که مشاور توصیه می کرد این ازدواج خوبه و من مادر ایشون رو ندید بگیرم و سیاست داشته باشم (که از اول با بهانه جویی ها شروع به اذیت کردن من کرده بود) منم به حرفشون گوش دادم لازم نبود سیاستی به خرج بدم من فقط خودم بودم و ایشون رو مادر خودم می دونستم بعد از آن نامزدی گرفتیم و عقد موقت کردیم که ای کاش همون اول گوش نمی دادم و تموم می کردم . همسرم مثل همسر شماست منطقی و آدمی که می شه باهاش همه چیز رو مطرح کرد و پشیمون نشد .
با ازدواج با این آقا حس می کنم کسی رو دارم که من رو می فهمه درست مثل پدر و مادرم و کسی که مسئولیت پذیر و عاقل هستش که می تونم بهش تکیه کنم . پسرهای زیادی همین روزا دورو برمون هستند که نمی شه روشون هیچ حسابی کرد . چندین بار ثابت کرده دوستم داره چندین بار می خواستم همه چیز رو به هم بزنم اجازه نداده و تلاش زیادی کرده . نمی تونم اینا رو ندید بگیرم . نمی تونم خوبی هاش رو نبینم و به خاطر بدی هایی که خونوادش کردن بگم نه .

حرفهای شما درسته بالاخره شما از بیرون ماجرا را می بینید اما این توضیحات رو می دم برای اینکه در مورد همسرم اطلاعات داده باشم تا شاید بهتر دلیل دودلی من رو درک کنید . وگرنه خود من هرکسی می گفت خونواده همسرم منو نمی خوان می گفتم صد در صد جدا شو و الان اگر همسرم این فردی نبود که الان هست بدون معطلی می گفتم نه و خودم رو نجات می دادم .