بیتا جان همسر منم دقیقا همین حرفو زدن که سواشکی و توافقی جدا شیم و من واقعا پای انجام این کارارو نداشتم و مثل الان شما دلم برای خودمو زندگیم میسوخت.اما همسر من تو تمام این مدت میگفت همیشه دوستت داشتم و دارم و مدام گریه میکرد مثل ادمای افسرده
که وقتی با یه مشاور صحبت کردم گفتن ایشون بخاطر حمایت نشدنا بود که به این روز افتاد
نمیدونم چی بگم واقعا ادما غیر قابل پیشبینی هستن
همین سرد شدن یهویی همسر شما منو به سمت اون فکر منفی سوق میده
اصلا نمیتونم رفتارشونو درک کنم اخه چطور میشه؟
به هرحال شما مثل حالا همین روندو ادامه بدین و کاری نداشته باشین یا ایشون دلتنگ و پشیمون میشن و یا خدایی نکرده...
شما باید به زندگی ادامه بدین باید خودتونو بدست بیارین.روی خودت فکر کن عزیزم که اگر این تصمیم یه درصد جدی بود لااقل تا حدودی بتونین با این قضیه کنار بیاین
همین تغییر رفتار و همین سرد شدن و همین حرفا ذهنمو میبره سمت فکرای منفی
چون حس میکنم فقط وقتی ادم دلش به یه جای دیگه ای گرم باشه میتونه اینقدددر قاطع پشت پا به همه چیز بزنه
مهریه تو به هیچ وجه نبخش چون ممکنه بعدا پشیمون شی و رودست بخوری
مشکل مالی تو هر دوره و برای هر کسی ممکنه پیش بیاد ولی راه حلش که این نیست
این یه زندگیه عمر یه دختره ابروی یه دختره اسباب بازی که نیست