مشكل من اينه كه من مي گم براي كدوم گناه نكرده بايدعذرخواهي كنم آخه ؟اگه من برم جلومطمئنم چون اين آدم ادب نشده چندماه بعدحرفهاي خيلي بدترازاينهابايدبشنوم همونطوركه پشيمونم چراازاول اگه هرچي حرف شنيدم وساكت بودم وجواب ندادم تاآخرش به يه همچين توهينهايي رسيد.عزيزم شوهرم مي گه مادرم نمي فهمه نادونه (البته بعدازاين دعواكه خودش شاهدبودكه من فقط ازروي خيرخواهي گفتم زنگ بزن به مادرت ودرجوابش چه چيزهاكه نشنيدم)وگرنه قبلش كه گفتم چقدركتك كاري داشتيم واصلاقبول نمي كردكه مادرش چقدردخالت مي كنه .شوهرم ميگه اون كه نمي فهمه ولي تو كه شعورت بالا و...توكوتاه بيا.منم ميگم كه كوتاه اومدن من مطمئن باش كه موقته چون وقتي اون متوجه اشتباهش نشده بعدآشرايطي ممكنه پيش بيادكه ازالان خيلي بدترباشه چون من گفتم اگه دفعه ديگه به همين راحتي هرچي تودهنشه به من بگه من ديگه كوتاه نمي آم ومنم جوابشو مي دم من كه شخصيتم راازسرراه نياوردم كه يكي بياداينجوري هردفعه لهش كنه
شادعزيزم پرسيدي كه چطوررفتارمي كردم راستش اشتباهي كه من داشتم اين بودكه قبل ازاين دعواهمه مشكلاتوبه شوهرم منتقل مي كردم وقتي اونهاعذابم مي دادند به شوهرم انتقال مي دادم وبراهمين دعوامون مي شدمن بايدباسياست عين رفتارخودشونوباخودشون مي كردم وحرفي هم به شوهرم نمي زدم ودرعين خونسردي منم رفتارمي كردم.مي دوني چي بيشترلزهمه منوحرص مي داداين بودكه بلدنبودم باآدمهامثل خودشون باشم بلدنبودم درمقابل بي احترامي بي احترامي كنم وچون هميشه ودرهرشرايطي احترام مي ذاشتم خيلي مي سوختم وقتي مي ديدم كه اينجوري دارم جواب مي گيرم .البته من اين اخلاق بدوتوكارودوستي و...دارم كه نمي تونم باآدمهامثل خودشون ياشم وخيلي رودربايستي دارم ويادگرفتم كه هميشه احترام بذارم وبراهمينم خيلي وقتهاسوئ استفاده مي شه آخه پدرم اعتقادداره كه هركسي شخصيت خودشوداره وتونبايدبه خاطرديگران شخصيتتوخراب كني وهميشه خودت باش وخودتوبه خاطرديگران بي شخصيت نكن.