به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 تیر 95 [ 22:44]
    تاریخ عضویت
    1395-3-30
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    128
    سطح
    2
    Points: 128, Level: 2
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    حسرت هاو پشیمانی از گذشته سیاه

    سلام من یه دختر ۱۸ سالم که فرزند اخر خانوادم ۲ برادر و یک خواهر دارم که فقط من و برادر۲۷ سالم مجردیم.خوشگلم تغریبا،از نظر درسی سطح بالایی هستم و طبع گرمی دارم.خانواده خیلی معقولی دارم همه نیازهای مالی منو برطرف میکنند تا حالا کسی با من حتی با صدای بلند حرف نزده خانواده شوخی دارم اما از طرفی اختلاف سنی من با همه اعضای خانواده خیلی زیاده من اصلا از لحاظ عاطفی تامین نمیشم تا حدی که تا حالا هیج کدوم از اعضای خانواده منو بغل نگرفته نبوسیده به من نگفتن که دوسم دارن تاحالا با برادرم بیرون نرفتم تنهایی،خیلی وقته چون با خانوادم نمیتونم و دوستام هم زیاد نمیتونن بیان بیرون حتی سینما یا شهربازی نرفتم ینی چندساله،اگر مشکل داشتم خانوادم نفهمیده اصلا باهاشون راحت نیستم ینی تا حالا شده مشکلم رو به مربی باشگاه بگم ولی به خانوادم نگفتم حتی خواهرم این چیزا واسه من که یه دختر فوق احساسی ام خیلی سخته و خب توی این سن به هیج عنوان به من اجازه ازدواج هم نمیدن بچه تر که بودم بخاطر این موضوع رابطه با جنس مخالف داشتم از طرفی هم دوستای خوبی نداشتم بطوری که این روابط برای من عادی شده بود متاسفانه پسرا هم که می‌دیدند من واقعا بچه ام به بهانه دوس داشتن و عشق خیلی از من سواستفاده کردن منم برای تموم نشدن اون رابطه و تنهاتر نشدنم حاضر میشدم که رابطه ج ن س ی داشته باشم.حدود یک سال پیش بود که فهمیدم چقدر اشتباه کردم و چقدر بدبختم و خدا کمکم کرد که رابطه دوستی با پسر رو کاملا کنار بذارم و قسم به جون مامانم بخورم که دیگه سراغش نرم و خداروشکر هم نرفتم اما هنوزم فکر کردن به حسرتام به اینکه چقدر از نظر عاطفی نیازمندم و از طرفی پشیمانی از گذشته و فکر کردن به احمق بودنم و اینکه چجوری گول خوردم و شاید ایندمو خراب کردم داره دیوونم میکنه فکر اینکه من یه دختر خ ر ا ب م دست از سرم برنمیداره این روزا سعی میکنم با غرور کمبود محبتمو جبران کنم اما بازم آروم نمیگیرم اصلا هم نمیتونم درمورد گذشتمو کمبودام با کسی حتی دوستام صحبت کنم چون از تغییر طرز فکرشون نسبت به خودم میترسم من کنکور دارم این فکر اشفته هم داره داغونم میکنه همش عصبانی و بی حوصلم و حتی میترسم از پسرها.میترسم از افسرده شدن توروخدا کمکم کنی:-)

  2. کاربر روبرو از پست مفید sarah_tds.b تشکرکرده است .

    hamed-kr (یکشنبه 30 خرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. منفی بافی های مادرم به اوج رسیده و من به شدت ضعیف و آسیب پذیر شدم
    توسط tanhaeii در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 تیر 95, 11:28
  2. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 خرداد 95, 23:02
  3. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.