وقی زندگی به اینجا میرسه که حریم ها و حرمت ها کاملا شکسته شده و حتی خانواده ها از هم متنفر شدن ، درست کردن رابطه کار فوق العاده دشوار و بعیدی هست
فرمودید : «در برابر عصبانیتش سکوت میکردم مدارا میکردم» آیا همیشه اینکار رو میکردید یا مثلا یک خط در میون !
شما مجموعه ای از صفات بد و رفتارهای بد شوهرتون رو گفتید . ولی این همه بد رفتاری آیا ریشه ای در رفتارها و کارهای خود شما نداشته ؟ یعنی ایشون مریض روانی هست یا شما هم یک نقاط ضعف و بد رفتاری هایی داشتی ؟ ما جای شما نیستیم و فقط خود شما هستی که میدونی دقیقا از طرف خود شما چه بدی هایی صادر شده . شاید هم از طرف شما فقط و فقط خوبی بوده و ما نمیدونیم .
به هر حال یکمقدار اگر به اتفاقات عمیق تر نگاه بشه ، به نظر شما ریشه ی این مسائل چی بوده ؟ سهم خود شما چی ؟ بنظر خودتون سهم شما چقدر بوده ؟ آیا تنها اشتباه شما همونی بود که گفتید ازدواج غلطی داشتید و شریک زندگی بدی رو انتخاب کردید ؟
ولی باز تکرار می کنم . به نظر من این رابطه به دلیل سرگذشتی که گفتید ، آخرش بن بست هست و بسیار بعید هست که زوجین بتونن جنین وضع خرابی رو سر و سامان بدن . به نظر من اگر به هم برگردید هم باز همون مسائل اینبار با دوز بالاتر رخ میده !
برای من هم تقریبا چنین وضعی بود که مجدد یک فرصت دیگه دادیم ، البته وضع ما از کیس شما بسیار وخیم تر بود و قبلا در این وبسایت حدود 2 سال پیش شرح ماجرا گفته بودم . وقتی ما به هم برگشتیم ، مشکلات بسیار بدتر از قبل شده بود و واقعا شرایط کنترل شدنی نبود .








علاقه مندی ها (Bookmarks)