]من کلا سخته برام سن و سال شما رو درک کنم،ولی خب خودم یه زمانی 18 ساله بودم والان احساس همه اون روزا یادم رفته و یه تصویر و خاطره از اون روزای پر تنش برام مونده، هر چند من یک دختر نوجوون بودم اما واقعا آتیش میسوزیندیمو و جیغ و داد میکردیم ، نمیدونم پدر مادر ما چطوری ما جونورا رو تحمل میکردن ، من اینقدر تنبل ولجباز بودم که نماز رو زوری هم نمیخوندم ، کلا سن 18 سالگی یه سن پرتنشو جنجاله، وخیلی مسائل و تنش هاتون به سنتون بر میگرده، ولی برای رفع افسردگی و تنش بهت توصیه میکنم شنا و کوه زیاد بری اگر به طبیعت دسترسی داری از اتاق بیرون بیا و توی باغ و در ودشت گشت بزن بجای خوابیدن تو اتاق برو زیر درخت بخواب و زیر درخت ها درس بخون، خوشحالی یعنی همینا، هرروز حموم با آب ولرم نزدیک به خنک برو وزیر دوش به اندازه یک ربع وایسا، وضو با آب یخ نه بمنظور نماز فقط برای طراوت زیاد بگیر یعنی روزی چندبار صورت و دست ها و پاها رو با آب خنک بشور، اگر میخوای از اینحالت ها دور بشی و بتونی از 18 سالگیت خاطره های خوبی داشته باشی زیاد فکر نکن!!!!!!!!! احمق بودن بهتر از فسرده بودنه ویه آدمه شاد خواستنی تره، راستی یه مرور روی مواد غذایی خونه هم بکن سعی کن قند وروغن مایع و محصولات بسته بندی نخوری ، این مواد غذایی خلق و خو رو گرفته میکنه و اعصاب خوردیو فکرهای استرس زا رو زیاد میکنه سعی کن مواد غذایی ارگانیک مثل خرما ، روغن حیوانی زیتون ارده کنجد ومغزیجات دم نوش ها و خوراکیهای سالم غیر بسته بندی بخوری ،از عطاری بیشتر تهیه کنید تا سوپری، خیلی زود این روزا میگذره واحتمالا روزایی میاد که یک پسری داری که به هیچ صراطی مستقیم نیست و از چشماش عصبانیت و اعتراض میزنه بیرون! البته سخت گیری بابات رو تایید نمیکنم، نگاهت بهدفش باشه شاید کمتر اذیت بشی [/color][/size]![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)