به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 37

Threaded View

  1. #34
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام


    درد و دل ها و دل نوشته های شما را مطالعه کردم - شرایط سختی داشتید - درکتون میکنم .

    این شرایط سخت برای همه انسانها هست – هر شخص متناسب با مسیر زندگیش با این سختیها مواجه میشه !

    کلا اصول و فلسفه زندکی ما انسانها اینکه همیشه برای پیشرفت باید متحمل بعضی از حوادث و اتفاقات باشیم.

    اگر با این مسیر و اتفاقات دوست باشیم و آن را هدیه ای از زندگی و این مسائل را نقطه ای برای پیشرفتمان بدانیم و خود و تصمیمات گذشته خودمان را ببخشیم

    می تونیم بگیم ،،،،، همیشه در جاده اصلی زندگی قرار داریم !


    زندگی قرار نبوده بی درد و سر باشه – لایکن با پذیرش این مهم می تونیم به رشد و کمال خودمون کمک کنیم .

    حیوانات – حشرات و .... متحمل سختی هایی هستند – ولی دارنند زندگی می کنند .


    مثلا یه مورچه 20 برابر وزن خودش را حمل میکنه ( کلی میگم – حالا نری آمار مارا بکشی بیرون عزیز )

    خب این برای مورچه سخته – چون اون مورچه هم دوست داره بره آب تنی کنه – تو آسایش غذاشو بخوره و ......

    ولی فکر نکنم هیچ مورچه ای را دیده باشیم به خاطر این سخت یها بخواد خودشو از ارتفاعی بندازه پایین

    و بگه آه ای زندگی من نمی تونم تحمل کنم . ( من که تو این 29 سال ندیدم )



    یا مثلا یه آهو در لحظه ای که گرفتار یه گرگ میشه تا آخرین لحظه تلاششو میکنه ! و دیدیم که بعضا حتی زخمی هم میشن باز نا امید نمی شن و گاهی می تونند فرار کنند !
    ما که انسان هستیم – می تونیم به کرات دیگر سفر کنیم و .......


    اولین کار اینکه خودمون و تصمیمات و انتخاب ها ی گذشته خودمون را بپذیریم ( بالاخره تو اون شرایط انتخاب کردیم ) ( مهم نیست )
    اعضای خانواده با هر نوع اخلاق ،،،، را بپذیرم و سعی کنیم شرایط را با مدیریت و هوشیاری تغییر بدیم .

    ولی اگر قرار باشه تو گذشته زندگی کنیم و حوادث گذشته را نبش قبر کنیم و براش لالایی بخونیم و بگوییم چرا ؟؟؟؟؟؟

    به نتیجه نمی رسیم .

    تحول زمانی صورت میگیره به جای چرا بگویی : چگونه ؟

    مثلا : من چگونه خودم را تغییر دهم ؟

    چگونه شرایط را به نفع خودم عوض کنم ؟


    .................................................


    من می خوام به گذشته شما برگردم – نه اینکه به شما بگم اشتباه کردید – یا چرا این کار را کردید! ( خواهشا دقت کنید )
    بلکه می خوام از این تجربه استفاده و در آینده بهره ببرید


    شما به رشته تجربی علاقه نداشتید - از طرفی پدر بزرگوارتان شما را به این رشته هدایت کرد ( به هر دلیلی )

    یه جای کار شما خیلی خوب بود – و یه جای کار ایراد !

    خب به پدرتان احترام گذاشتید و رشته تجربی را انتخاب کردید –این کار احترام را میرسونه و میگه شما احترام نگه داشتید .(خیلی خوبه)

    و ایراد شما این بود که نوع برخورد با اخلاق پدرتان را نمی دونستید و شاید الان هم ندونید !



    خب بهترین کار این بود می رفتید پیش مشاور مدرسه – با رشته های تحصیلی دیگه آشنا میشدید – علاقه تون را پیدا می کردید

    – از مشاور مدرسه می خواستید با پدرتون صحبت کنه – مشاور به پدرتون بگه مثلا فرزند شما به این دلایل نباید رشته تجربی بره - و با این دلایل باید بره مثلا رشته ریاضی !

    سپس با آرامش با پدرتون صحبت می کردید – از مادر یا عمو – یا دایی کمک می گرفتید – قضیه به راحتی حل میشد !

    پدر و مادر هم دشمن فرزندانشان که نیستند – با توجه سطح باور و دانششون ما را هدایت می کنند .



    الان شما 18 سالته – خیلی پخته صحبت می کنید و اطلاعات خوبی دارید - میرید تو اینترنت مشکلتو پیدا می کنی – دانشتو زیاد می کنی
    با دونستن همین موضوع می تونیم خانواده خودمون کم تر قضاوت کنیم .


    می خواستم قضیه شمال و جنوب را به شما بگم با مثال بالا !


    یعنی که ما انسانها مسیر زندگیمون را اشتباه میریم – و حاضر به پذیرش خطا های خودمون نیستیم - بعد میگم چرا این جوری شد؟ بعد میگیم تقصیر خدا بود - اصلا خدا کجاست !

    می ریم جنوب و به خدا میگیم چرا شمال نیستم ؟

    وظیفه خدا این نیست ک مثلا باغبان بره تو قطب شمال موز بکاره و انتظار داشته باشه 10 سال بعد چند تا درخت موز داشته باشه !

    خداوند قدرتش را داره – ولی حکمت هم داره ! - حکمت میگه اگه می خوای موز بکاری برو تحقیق کن موز کجا در می یاد !!!!!

    مثلا الان من قدرت دارم با مشت بزنم تو منیتور ( قدرت ) - خب آیا حکمت من ، اینو قبول می کنه !

    .................................................. .



    باید عامل درونی خودمان را تقویت کنیم ( استعداد – کنترل احساس و ..... ) و به عامل بیرونی قدرت ندیم ( عمومل وابسته به محیط)

    لازم نیست خانواده و پدر آنچانی داشته باشیم تا شاد باشیم ! ..... باید از درون شاد باشیم - شادی خومون را وابسته به محیط ندونیم !



    اما حکایت درخت سیب :

    اگر اون درخت به باغبونش ایمان داشته باشه ، هیچ کس نمیتونه اون درخت را نابود کنه !

    از طرفی اون درخت یه عمر طبیعی داره وفلسفه زندگی میگه اون درخت یه روزی باید بره !

    خب فردی نیست که شما را با کلت کمری بکشه ! ( پس منطقی که شما گفتید مثلا یکی می خواد با تبر شاخه را قطع کنه رد میشه )

    این ما هستیم که خودمون را می کشیم و راه آب را می بندیم !

    خیلی از آدم ها درجوانی می میرنند و لی در پیری درخاک سپرده میشنند ( انسانهای افسرده )

    به جای اینکه راهزن عمر خودمون باشیم - باید سعی بکنیم منجی راه خودمون باشیم !

    مثال حکایت درخت سیب ، مثالی بود برای رشد و کمال خودمون !

    ..............................................


    یه کشاوز وقتی می خواد کشاوری کنه اول میره میگه من باید چی بکارم ( هدف )

    کجا بکارم و شرایط منطقه و آب و هوا ( بررسی استعدادها ی یه شخص )

    حالا ان کشاورز باید بره مشورت کنه ( استفاده از مرشد ها )

    - سپس اقدا م کنه !

    در مرحله اقدام دونه را میکاره – آبش میده - غداش میده و .... ( یاد گرفتن تخصص )

    صبر میکنه و مراقبت میکنه ( پایبندی به هدف ) و محصولش را برداشت میکنه !


    این کشاورز در صورت شاد خواهد بود که از مسیر این رشد لذت ببرد – نه اینکه آیا به هدفش میرسد یا خیر !!

    شاد زیستن نیازمند چیز خاصی نیست! (عوامل بیرونی ) - شاید راز شاد زیستن این باشه که فقط شاد باشیم !

    ما برای غمگین بودن شاید دلیلی نخواهیم !
    ولی چرا برای شاد بودن دنبال دلیل میگردیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    به این مهم وقتی میرسیم که از درون شاد باشیم

    ....................................



    حالا چی کار کنیم ؟


    اول باید قضیه تحصیلی خودت را حل کنی ( بفهمی چه کاره هستی ) - از خودت سئوال کن آیا در رشته تجربی واقعا به هیچ رشته ای علاقه ندارم ؟

    یعنی از این همه رشته ، رشته ای نیست در شاخه تجربی بتونم مفید باشم !


    از رشته تجربی اگر به نتبجه نرسیدی - خب رشته ریاضی خیلی شبیه تجربی هست – فکر کنم تو ریاضیات درس ساختمان گسسته برای شما جدید هست

    با چند بخش از فیزیک ! - میتونی برنامه ریزی کنی مثلا دانشگاه بدون کنکور بری یا مثلا در خدمت رشته مورد علاقتو بزنی و بخونی .

    رشته ها ی دیگر هم میتونی بررسی کنی ( از مشاورات تحصیلی بپرس )

    من دوستم رشته تجربی بود تغییر رشته داد و تلاش کرد و موفق شد !

    این قضیه دیگه غصه نداره



    مستند نه دستی نه پایی و نه غصه ای را ببین !!

    شاید از من و شما شادتر باشه!

    .................................


    گذشته که گذشت و آینده که نمی دانم کجاست ، کجاست ؟

    زمان حال ، زمان بین این دو است !!!!!

    این را دریاب !





    یا حق .

    ​
    ​​​
    ویرایش توسط باغبان : یکشنبه 20 تیر 95 در ساعت 17:50

  2. کاربر روبرو از پست مفید باغبان تشکرکرده است .

    Misto (یکشنبه 20 تیر 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.