بذار با ماجرای خودم برات مثال بزنم.
من زمانی که با اون دختر خانم وارد رابطه شدم چون به قصد آشنایی برای ازدواج بود به مادرش گفت. هربار که با من بیرون اومد با اجازه مادرش بود و دوبار هم تلفنی مادرش با من حرف زد. البته پدرش رو در جریان نذاشتن.
من فکر میکنم شما روابط عمومی پایینی داری و به اصطلاح نمیتونی درست حرف بزنی. خجالتی هستی. درسته؟. اگه این باشه بهتره توسط آموزشهای لازم روی خودت کار کنی چون دو روز دیکه برای سمینار و کنفرانس اگه دعوت بشی سخنرانی برات سخت میشه و این برای یک دکتر اصلا جالب نیست.
همونطور که گفتم من با تو تا حدودی هم فکرم. دنبال چشم ابی و موی طلایی نیستم (البته اکه باشه استقلال میکنم!) اما دنبال پوست سفید و تمیز بدون خش و خال هستم!
با این حال این اولویت دوم منه. اولویت اولم سطح شعور و طرز فکر طرف هست.
رک بگم بین یک آدم زیبا ولی احمق؛ و یک آدم معمولی ولی روشنفکر، مورد دوم رو انتخاب میکنم.
فرض کن همسر آدم چشم آبی و بلوند و سفید و تمیز و قد بلند و همه چی تموم باشه، اما خنگ باشه. متونی دو.کلمه باهاش حرف بزنی. نتونه اشعاترو کتابهاتو افکارتو بفهمه و متونی دو کلمه حرف مشترک داشته باشی! زندگی جهنم میشه!
فرض کن زیباترین باشه اما حرف روزمره ش مثل زنهای خاله زنک، از طعم قرمه سبزی دختر خالش تا رنگ پرده های خونه عمه ش باشه! تصورش هم منو از ازدواج منزجر میکنه!








علاقه مندی ها (Bookmarks)