مرداد ماه تولد من و خانومی
سورپرایز های امسال هم به نوبه خود خاص بود
اول که تولد خانومی بود و منم قبلش بهش گفته بودم که یه لباس خوب به انتخاب خودت به عنوان هدیه تولد از طرف من برای خودت بخر و اون هنوز نخریده بود و با توجه به اینکه ماشین دست خانومی بود و اون روز تا غروب هر دو بیرون بودیم نتونستم کیک بخرم و غروب که داشتیم برمی گشتیم خونه با هم رفتیم جلوی شیرنی فروشی و به خانومم گفتم امسال خبری از سورپرایز نیست انگار، حداقل برم کیک رو بخرم، خلاصه کیک رو خریدم و وقتی رسیدیم خونه یه شاخه گل رو هم که قبلش گرفته بودم و توی صندق بود رو بدون هیچ سورپرایزی وقتی توی حیاط از ماشین پیاده شدیم تقدیم خانومی کردم حالا دیگه همه چیز تموم شده بود بدون سورپرایز.
رفتیم خونه شام رو خوردیم و بعد شام که می خواستیم مراسم دو نفره برش کیک رو انجام بدیم من به خانومی گفتم چشماتو ببند و چون انتظار نداشت سورپرایزی در کار باشه، یه پلاک پروانه ای که یه روز قبلش رفته بودم خریده بودم (تا نیم ست پروانه ای تکمیل بشه) رو انداختم دور گردنش. خیلی خوشحال شد . شاید اگه از اول می دونست که هدیه ای در کار هست اینهمه خوشحال نمی شد.
تولد من هم که سه روز بعد بود و ما هنوز همه کیک تولد قبلی رو نخورده بودیم خانومی یه تصمیم دیگه واسه جایگزین کیک گرفته بود از قضا کلی واسه اون روز زحمت کشیده بود و به جای کیک تولد یه ژله بستنی خیلی خیلی خوشگل چند رنگ پاپیونی درست کرده بود و خستگی اون روز من و نرفتنم به اضافه کار، برنامه ها رو بهم ریخت. و ژله واسه فردا آماده نشد، البته فرداش مهمون داشتیم و با اون ژله کلی هنر نمایی کردیم، خلاصه اون شب من هم که اصلاً انتظار هدیه نداشتم یه گوشی هدیه گرفتم (لازم به ذکره من تا الان با گوشی 1200 کار می کردم و با این حرکت یه جهشی به سمت تکنولوژی کردم).







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)