به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 113

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    یه چیزی رو راجع به اون اسمشو نبر بگم.

    یه آقایی می گفت که وقتی دانشجو بودم، خونه دانشجویی داشتم. یبار دوستم و نامزدش اومدن خونه من و شب موندن. یکی دو روز بعدش مادرم اومد، یه کاندوم افتاده بود پایین تخت و مادرم دیدش، منم همون لحظه دیدمش و یخ کردم، اما مادرم به روی من نیاورد. منم خیلی شرمنده شدم اما هیچوقت نشد که توضیح بدم و تا همین حالا هم مادرم حتما فکر می کنه که من با کسی رابطه داشتم.

    همیشه امکان سوء تفاهم هست. یه جایی نوشته بودی که نمی دونی مهمون دیشبش دختر بوده یا پسر. به همین ترتیب نمی تونی مطمئن باشی که اون شب مهمونش یه دختر بوده، یا یه زوج.

    در هر حال، با توجه به چیزهایی که تو پست 45 نوشتی، شوهرت روان سالمی نداره.

    اما اون مسئول اتفاقاتی که برای تو میفته نیست، مسئولش خودتی و مسیری که این مدت طی کردی.

    این آدم از زن دوم حرف زده، تو رو صیغه می کرده که دستت رو بگیره، خب این دیدگاه های خودشو نشون داده دیگه. قاعدتا نباید الان مشکلی بینتون پیش میومد، چون فرصتش رو داشتی که با چشم باز انتخاب کنی. اما پیش اومده، چون اولویت هات رو درست تشخیص ندادی. یه وقتی فکر کردی (و حتی همین الانشم شک داری) که پول و وجهه اجتماعی این آدم می ارزه که باهاش زندگی کنی.

    اما در عمل نمی تونی تحملش کنی. با اون ترسی که تو دلت ایجاد شده نمی تونی کنار بیای. با این حال تلاش کردی که بمونی و تحمل کنی، در مقابل رفتارهای مشئمز کننده و توهین آمیزش، بهش محبت می کنی! وقتی تا این اندازه خودت رو ندید می گیری، دیگه عزت نفسی برات نمی مونه.

    عزت نفس هم که نباشه آدم نامتعادل می شه. جاهایی که باید واکنش منفی نشون بده، واکنش مثبت می ده. جاهایی که می تونه تدبیر به خرج بده، دچار فوران احساسات می شه. جاهایی که کارا داره خوب پیش میره، همه چی رو خراب می کنه.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  2. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    danger (پنجشنبه 18 شهریور 95), masomeh2016 (پنجشنبه 18 شهریور 95), نیکیا (پنجشنبه 18 شهریور 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.