
نوشته اصلی توسط
صبور سنگ
شاید نباید در این تاپیک که مال ۲ سال پیشه نظر بدم، اما خوشبختانه هنوز فعاله
تمامی حرفهاتون رو خوندم. حین خوندنش استرس بدی داشتم. به دلیل قوهی تخیل قدرتمندم خودم رو در تک تک موقعیتها جای شما تصور کردم. چقدر پاهای شما لبهی پرتگاه و لمس کردن و برگشتید!
میدونم این نظر رو هرگز نمیبینید، اما ممنونم از نوشتههاتون. بینهایت ازتون ممنونم که به من دید درستی از این خطرات دادید. مدیونتونم
سلام. ممنونم از شما. سورپرایز شدم! اسم تاپیک رو هم یادم نبود. خودم یه دور از ابتدا خوندم. چه دختر ناقلایی بودم.
از ایجاد این تاپیک پشیمون بودم. صحبت شما دلگرمم کرد. نیاز به یادآوری داشتم. ضمن اینکه ویرایش بانو فرشته مهربان رو مطالعه نکرده بودم که به لطف شما دیدم.
سپاسگزارم.
تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.
ویرایش توسط عشق آفرین : دوشنبه 22 شهریور 95 در ساعت 22:39
علاقه مندی ها (Bookmarks)