به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 05 آبان 00 [ 02:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-25
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    17,344
    سطح
    83
    Points: 17,344, Level: 83
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,156

    تشکرشده 742 در 286 پست

    Rep Power
    80
    Array

    با حرف زدن راجع به مشکلات گذشته دارم شوهر خوبم رو آزار میدم

    سلام
    من حدود دو ساله که ازدواج کردم
    اوایل عقدمون (پنج ماه اول) به خاطر تفاوت فرهنگی زیادی که بین من و خونواده ی همسرم وجود داشت خیلی اذیت شدم
    مشاوره گرفتم هم از آقای مدیر و هم مشاور حضوری و خدا رو شکر مشکلاتم حل شد چون بخش بزرگی از مشکلات ساخته و پرداخته ی ذهن من بود فکر میکردم همسرم هم مثل خانوادشه اما به مرور بهم اثبات شد که تفکر کاملا مستقلی داره و ارتباطش با خونواده اش صرفا به خاطر رابطه و کشش خونی با اونها بوده...
    همسرم الان رابطه اش رو با خانواده اش(به جز پدر و مادرش که خودم هم عاشقانه دوسشون دارم) به حداقل ممکن رسونده... البته خواهرشوهرم و جاریهام هم توهینای بدی به من کردن که دو تا تاپیک راجع به خواهرشوهرم موجوده
    همسرم همیشه و همیشه جلوی خانواده اش و دیگران از من حمایت میکنه به پدر و مادر من خیلی احترام میزاره... به فکر پیشرفت منه...
    من به خاطر یه آزمون شغلی تا هشت غروب کتابخونه ام شوهرم خودش میره خونه ناهارش رو گرم میکنه و انقدر رازداره که حتی به مادرش هم نگفته که من ناهار خونه نمیرم...
    چون از حساسیت های من خبر داره عکس هیچ زنی توی گوشیش و لبتاب و... رو نگه نمیداره هیچ کلیپ و... حتی چیزهای ساده ای که شاید از نظر بقیه کاملا عادی باشه رو شوهرم به خاطر من رعایت میکنه... خیلی چشم پاکه
    حاضرم قسم بخورم که توی این دو سال حتی زمان آشنایی قبل از ازدواجمون یک بار هم یه نگاه بد ازش ندیدم....
    حالا مشکل اینجاست که من مدتیه شوهرم رو خیلی اذیت میکنم به خاطر مشکلات چند ماه اول عقدمون بهش سرکوفت میزنم... توهینایی که خواهرش بهم کرده رو مدام یادآوری میکنم (شوهرم بعد از توهین های خواهرش ارتباطش با خواهرش فقط در حد سلام هست)
    مدام حرفهای ناراحت کننده میزنم و زندگیمون رو تلخ میکنم...خودم احساس میکنم بخشی از رفتارام به خاطر استرسیه که برای آزمون پیش رو دارم
    دیشب شوهرم با لحنی که نصفش شوخی و نصفش جدی بود بهم گفت نیکیا فقط دعا میکنم زودتر از تو بمیرم و تو یکبار دیگه ازدواج کنی و بفهمی من چه جور شوهری برات بودم؟؟
    همین شوخی منو تکون داده دیشب خواب خیلی بدی دیدم...
    از صبح دارم فکر میکنم چطور این مشکل رو در خودم حل کنم
    راه حلی که به نظر خودم رسیده اینه که یه برگ کاغذ بردارم روزهای هفته رو توش بنویسم بچسبونمش به دیوار و هر روزی که حرف از خانواده اش زدم توی اون کاغذ تیک بزنم اگر توی یه هفته حرفی نزدم یه جایزه کوچیک در نظر بگیرم و اگر حرفی زدم خودم رو تنبیه کنم
    لطفا سرزنش نکنید سرزنش مال کسیه که خودش ندونه رفتارش چقدر اشتباهه
    ویرایش توسط نیکیا : سه شنبه 23 شهریور 95 در ساعت 09:34

  2. 5 کاربر از پست مفید نیکیا تشکرکرده اند .

    at6372 (پنجشنبه 25 شهریور 95), donya. (سه شنبه 23 شهریور 95), میشل (سه شنبه 23 شهریور 95), باغبان (پنجشنبه 25 شهریور 95), شیدا. (سه شنبه 23 شهریور 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.