سلام
قبل از هرچیز، تبریک می گم که شهامت لازم برای پذیرفتن "حسادت" رو دارید.
از نظر من یه جای راه رو داری اشتباه می ری.
تلاشت در جهت خواسته ها و تمایلات حقیقیت نیست.
داستان می تونه به این شکل باشه: یک سری عوامل بیرونی هستند که دارن به تلاش های شما خط می دن. ناخودآگاه شما به این امر واقفه، و شما رو قربانی اون عوامل می دونه. و می دونه که اون عوامل هستند که شما رو از رسیدن به تمایلات و خواسته های حقیقی و اصیل خودتون باز داشتن. پس دوست داره انتقام بگیره.
احساس خشم بوجود اومده. خشم و آزردگی و نفرتی که متوجه آدم ها می شه. آدم هایی که با وضع کردن یه سری قواعد، شما رو از لذت های واقعی منع کردند.
مثال: مردم تحصیلات رو برتری می دونن. پس من مجبورم بیشتر و بیشتر درس بخونم . در حالیکه دوست دارم طبیعت گردی کنم.
حالا این وسط یه عده ای هم هستند که چون علاقه و استعداد بیشتری در شاخه علمی من دارن، بهتر پیش میرن.
پس من مدام در جهت خواسته دیگران دارم با دیگران دیگری رقابت می کنم. حس بازنده بودن همه جانبه بهم دست می ده، چون این دیگران هستند که دارن اصول و قواعد زندگی من رو تایین می کنن. یه کینه درونی ایجاد می شه، دلم می خواد یه جوری انتقام بگیرم. که اسمش می شه حسادت.
راهش اینه که برگردید و علایق و خواسته های اصیل خودتون رو پیدا کنید. دراون صورت چون در حال لذت جویی و لذت بردن از زندگیتون هستید، دیگه کار ندارید دیگران چیکار می کنن و چیکار نمی کنن. خصوصا از همنوا شدنشون با خودتون خیلی هم لذت می برید، حتی اگه از شما جلو بزنن. چون با جلو زدنشون دارن راه لذت بردن بیشتر رو به شما هم نشون می دن.
![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)