نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره زیبا نمایش پست ها
سلام عزیزم متاسفم اما حتما از پدرت بخاه که خیلی محترمانه اما رک با خانواده همسرت درمورد کار پیدا کردن و اینده شما صحبت کنه وقتی شما منفعل باشی ایشون همچنان تلاشی نخاهد کرد بای. احساس کند شما را اگر به همین منوال پیش رود از دست خاهد زد یه بازه زمانی به ایشون فرصت بدید
به هیچ عنوان کارهای مردونه نکن یعنی مخارج با مرد هست کارت درمورد مسافرت رفتن با خرج شما بسیار بسیار اشتباه بوده
بذار خودش تلاش کنه برا مسافرت بردن
اما وظایف شما در این فرصت بسیار باهاش همدلی ومهربانی کن بهش حس تامین بده ابراز نیاز کن اما نه با دعوا و داد و مقایسه کردن که مردانگیش له بشه
برعکس بگو وااااااااااااای چقدر دوست دارم عشقولانه میرفتیم فلان جا
بهش حس مردانگی و تکیه گاهی بده مثلا بگو بهت افتخار میکنم مرد منی تکیه گاهمی
خیلی با مسولیتی من میدونم عاشقمی و داری تلاش میکنی یه کار خوب گیر بیاری تا من خوشبخت کنی
بهت افتخار میکنم
بگو من میدونم تو چقدر با عرضه ای قبلا کار خیلی خوبی داشتی پس الان هم میتونی تولیاقتت بیشتر از ایناست و .........
کلا این کلمات باعث انگیزه و عشق و تلاش خاهد شد
حتما حتما سخنرانیهای دکتر حبشی رو گوش کن بخصوص کلید مرد ایشون و اقتدار مرد دکتر رو زندگیت تغییر میکنه انشاءالله
ممنون عزیزم...من سخنرانی دکتر حبشی رو گوش دادم و کلی فایل دیگه از دکتر ناظری رو دیدم...اولش فکر کردم که ایراد از منه ...خواستم به قول شما همراه شوهرم باشم ...ولی من تا 3 ماه به خانواده ها در مورد بیکاریش چیزی نگفتم تا شان اقا پایین نیاد...بعد از 3 ماه هم هر چی خانواده من باهاش حرف زدن و خانواده خودش باهاش حرف زدن فایده ای نداشت...اگه میرفت دنبال کار ولی کار جور نمیشد اشکالی نداشت بالاخره زحمت میکشید ولی هیچ جا دنبال کار نمیگرده و میگه من غرورم اجازه نمیده هر جایی واسه کار برم !!!!!!کلی قسط عقب افتاده داریم و شهریه دانشگاه خودش و کلی قرض و بدهی ...ازش خواهش کردم یه کاری کنه و هر کاری هست بره ولی در جواب به من میگه زندگی همینه و دیگه نمیخوام غصه اش رو بخورم ,هر وقت پول داشتم قسط هام رو میدم ...میگه من وقتی پول ندارم حالمم خوب نیست و نمیتونم بهت محبت کنم و اهمیت بدم ....منم بهش گفتم واسه اون پول که دلیل شادی توست باید تلاش و زحمت بکشی و از آسمون واسه تو نمیاد پایین ...همش حرف های صد من یه غاز میزنه...حرفاش خیلی عصبی ام میکنه...بنظر شما اگه تاسوعا و عاشورا نتونستم با زبون خوش از رفتن مسافرت مجردی منصرفش کنم،چکار کنم ؟؟؟بزارم بره؟؟آخه نمیخوام بره...همش تابستانی با رفیقاش بوده و احساس میکنم بدتر شده...آخه رفیقاش آدمای خوبی نیستن...بنظرتون چکار کنم؟