سلام معصومه جان پست تو خوندم نمیدونم چرا زندگی برای ما زنها اینقد سخته کاش ما هم میتونستیم حق و حقوقی مثل مردها داشتیم. همونطور که پست منو خوندی منم همش به شوهرم شک میکنم مثلا وقتی میره دستشویی با گوشیش میگم حتما اونجا با کسی اس ام اس میکنه یا وقتی جایی میریم منو جلوی در پیاده میکنه خودش میره ماشینو پارک میکنه پارکینگ ما از خونمون کمی دوره میگم حتما اونجا من نیستم با کسی صحبت میکنه من کاملا دروت میکنم عزیزم اینا اگه قبلا همچین کارارو نمیکردن ما هیچوقت شک نمیکردیم ولی خودشون کردن که مارو اینقد بخودشون شکاک کردن. ولی ببین عزیزم کار بد همیشه پشیمونی داره مطمعن باش دیر یا زود پشیمون میشن. شوهر منم وقتی دعوامون میشه میگه بلیط بگیر بریم انگلیس خونه بابات با تو نمیشه زندگی کرد یا میگه زنگ بزن به مامانت میخام بهش بگم منم مثل خودت تا حالا اصلا راجه به این مشکلاتم با مامانم چیزی نگفتم نیمخام ناراحتش کنم مامان منم از نامزدی ناموفق قبلیم خیلی ناراحت بود. لزاد فک کنه من خوشبختم هیچ مشکلی نداری. معصومه جان من نمیدونم بهت چه بگم اینا فقط درد دل بود که فک نکنی تنهایی خیلیها مثل من و شما مشکل دارن. من بعد از دیدن اون عکسا کلا به شوهرم شک میکنم احساسم یجوری دیگه شده شبها تا دیر وقت بیدارم به اون عکسا فک میکنم میگم اون مدتی که دوست بودن چند بار دیدنش رفته چطوری باهاش شوخی کرده حتما شوخیهای که الان با من میکنه با اونم کرده بخدا الان که دارم اینو مینویسم قلبم میلرزه دخترم tv نگاه میکنه دلم خیلی برای دخترم میسوزه کاش زندگی بدون مشکل بود کاش این شوهرا مارو درک میکردن کاش تصور خوبی که از شوهرم داشتم هیچوقت خراب نمیشد.ببخشید که این حرفو میزنم شاید درست نباشه همه میخونن ولی خیلی دلم پره الان وقتی شوهرمو لخت میبینم اون عکسا جلوی چشمام میاد که کنار هم خوابیده بودن دیوونه میشم با خودم میگم چطوری آدمی به سن ۲۷ یا ۲۸ سالگی رفته اون کارارو کرده با اینکه هر چند ماهی میومد انگلیس پیش من چطوری با من دروغ گفته برای چند روز رفته پیش اون بخدا ازش متنفر میشم ولی زندگی ادامه داره معصومه جان من نمیدونم مشکلاتی من کی تموم میشه آرزو میکنم کاش من یچیزیم میشد ولی تصوری خوبی که از شوهرم داشتم هیچوقت خراب نمیشد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)