این خیلی خوبه که رفتار خوبی باهات داره. یه چیز دیگه هم مشاور به من گفت . گفت همسرت کاملا نشون داره که اولویتش تو و موندن توی این زندگی هست.
تو هم همین رو ببین. نه اینکه مدام چک کنی رو ذهنمت رو درگیر مسائل حاشیه های کنی.که ببینی اون داره چیکار میکنه.همین که برات وقت میذاره به نیازهات اهمیت
میده کافیه.دیگه وقتت رو صرف کشف چیزهای دیگه نکن.
تو این مدت یه اتفاق دیگه برای من افتاد.
من به شدت درگیر افکاری که تو هم الان داری بودم تا اینکه مادرم مریض شد.تو اون دورانی که هنوز نمیدونستم مریضیشون تا چه حدیه و هیچ چیز معلوم نبود به خودم
قول دادم از این افکار شک و تردید بیام بیرون.فهمیدم مسائل مهمتری هم هست تو زندگی.دیگه هیچ چیز برام مهم نبود جز سلامتی مادرم.
الان تا حد کمی درگیر اون افکار هستم ولی خیلی بهتر شدم.به جای گیر دادن به همسرم به بهانه های مختلف می گم که بهش اعتماد دارم و به تلاشش برای اینکه
آدم پاک و نجیبی بمونه احترام میذارم.
یه چیزی که من از صحبت هات حس می کنم اینه که تو هم مثل من برای خودت زندگی نمیکنی. به خاطر بقیه زندگی می کنی.
همین وابستگیت به همسرت و اینکه یه بار گفتی به خاطر پدر و مادرم نمیتونم جدا بشم نشون میده تو خودت رو توی دیگران میبینی. طبیعیه کارهای بقیه اینقدر تو
رو به هم بریزه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)